گرمک: دارم کمی طراحی کار می کنم. دوست دارم گاهی هم به زبان تصویر بحرفم!
برگ ما سخت تر از سنگ شده
سبز سبزیــــــم نگو رنگ شده
ما به آتش نسپاریم نفس
ریشه ها تیز از چنگ شده
زخمی از تیخ ستم، باز به لب
ناله مان هم نُت آهنگ شده
شب نشد مونس ما هیچ شبی
دل برای سحرش تنگ شده
گرمک: هنوز هر شب برای چشم هایم لالایی آفتاب می خوانم.
هرچه پاییز گل از باغچه ی خنده بسوخت
جـــــای آن در شب یلدا گل لبخند شکفت
انجمن جمـع و به هـــر جمع دو صد شمع
تیـــــــرگی بر دل آن ماند که تبریک نگفت
یلدا بر همه مبارک
سوختم
در واپسین طلوع ِآخرین روز
در سکوت های پراز فریاد
مانده گاه این تاریخ
ایستگاه عقربک های ساعت
.....
بی آنکه بر آشفته کنم
خوابی را
و بکاهم از ضخامت حجم ها
و یا ککی را بیدار کنم
از تنی
.....
خاموش شدم
به گاه نرسیدن خورشید
به میانه ی راه
و میز لعنت شده
سرد
که سری خفته بر آن
تا پایان بیگاری یک رئیس
.....
سوختم
وخاموش شدم
نه بیگاه
که به گاه خواب همه
(کورش نادرخانی)
گرمک نوشت:
آن خواب که آتش اش ترا سوخت
از نایــــــــره اش دل خدا سوخت
زینهـــــار از آن شبی که صبحش
گویند فلان بــه شعله ها سوخت
مخلص کلام اینکه جناب وزیر! زبانه های این آتش عاقبت دامنت را خواهد گرفت!
حالا هرچه دلت می خواهد تمسخر کن و تلویحا و ریاکارانه عذرخواهی کن!
خوشا پایی که دارد استخوانی
زمین در زیـر پا بـــــــه از خرانی
که در هنگامه ی جفتـک پرانی
نماند بر خـــــری یک تن زمانی
گرمک نوشت:
اگر عکس بالا را به جدال ایران و غرب تشبیه کنیم چندان هم به بیراهه نرفته ایم!
چشمه از مـــــاه تــرا کرد سراغ
مــادرم! جای تو خالیست به باغ
خانه روشن همه از شمع تو بود
با تو از خــانه ی دل رفـــت چراغ
گرمک:
باز هم فرشته ای زمینی راه آسمان را گرفت و رفت و اندوه تنهایی را به جا گذاشت!
درگذشت مادری مهربان را از طرف خود و دوستان به خاطره عزیز تسلیت عرض می کنم.