قصه های زندگی افسانه است
آن که باور می کند دیوانه است
ما نه آن هستیم که در آن قصه ایم
گر چنین پنداشتیم اندر غصه ایم
چشم امروزت گشا ، دیروز رفت
هرچه بود، آن شادی و آن سوز رفت
جاده ی عمرت نشسته روبرو
می شتابد زندگی چون آب ِ جو
گر نمی خواهی بمانی در قفا
از زمین برخیز بر زانــوی پـــــــا
قصه ها ما را به خُردی می برند
چشم ها تنها به بُردی می برند
پس بگیر از قصه ها چشمان خویش
تا برانی عمــــــــــر بر فرمــان خویش
گرمک نوشت:
دیشب به پیشنهاد خانمم مطلبی را در مجله ای مطالعه کردم که بسیار سودمند بود.
نویسنده به بیانی ساده ریشه ی عقب ماندگی ها و سرخوردگی های ما را به جای اینکه مانند اغلب روان شناسان به کودکی نسبت دهد، برعکس ریشه مشکلات را در اوهام و قصه های ساخته و پرداخته ذهن کودکانه ی ما میدانست که چون وزنه ای بر پای حرکت مان بسته شده بودند و ما را اسیر خود کرده بودند.
او علت علاقه ما را به تماشای فیلم و خواندن داستانها را جستجوی ما برای پیدا کردن شخصیتی کاذب اما دلخواه در لابلای سلولهای خیال پرداز ما میدانست.
او در پایان میخواست که چشمهایمان را از ذهن قصه پردازمان پس بگیریم تا با کمک بینش واقعی مان ، فرمان زندگی را خود بدست بگیریم!
اول:)
شما همیشه اولید حاجی!
حالا بریم سر موضوع پستت:
کار روان شناسا و محققا و ... معلوم نیستا! امروز ی حرفی میزنن فردا ی چیز دیگه میگن!
به دلخوشی بیمار حرف می زنند
سومم شدیم
حاجیا همیشه اولند
منم مطالب روانشناسی را دوست دارم البته نه هر چیزی را
به نظرم نویسنده درست میگه این ذهن ماست که با خیال پردازی واقعیت های موجود را کم رنگ میکنه وزندگی را برای ما سخت .
باید چشم ها را شست وجور دیگری واقعیت ها را دید .
شعرتون بسیار زیبا وگویا بود
مرسی باو!
در مورد شستن چشمها کاملا موافقم
عینکم نزنیم باز بهتر
جهنـــــمـﮯ بـپـــا میــــکنــد
دلــــــــم
وقـــــتـﮯ
شـــــــعرﮯ بیــــــاید
و تــــو
میــــــان آن نبــــاشــــﮯ...
چقدر زیبا بود
ممنون دوست من!
حاجی ها همیشه اولند اسم فیلمه جدیدته؟!
نه تو بازارچه می گفتند
داداش میدونی چیه؟ گاهی اینطور مقالات دقیقا همدیگه رو همچین نقض میکنن که آدم میمونه قسم حضرت عباس رو قبول کنه یا پلوی یزید رو که چرب تره { ضرب المثل رو حال کردی
} بزار یه مثال بزنم
مثلا مقاله هایی نوشته میشه که میگن زیاد واقع بین بودن هم گاهی مضر هست و آدمی نیاز به رویا هم داره و اگر زیاد واقع بین بشه میشه ماشین زده
به هر حال ما که تو حل کردن اینجور مسایل هنگیم بقیه رو نمیدونم
شاد باشی داداش
راستش داداش من خودم هم از این چیزا زیاد دیدم
ولی این یکی بیشتر با عقل جور در میومد
ضرب المثلت حرف نداشت
باید رایج در زبان فارسی اش کرد
گرمکی جان
دلمون خوش بود به همین افکار کودکیمون
حالا میگی بیخیالش بشیم
راستی هنوز یارانه میگیرید یا که توی دور دوم حذفوندنش؟؟؟؟؟؟
یارانه ها را به اونا میدن که به کودکی شون فکر نمی کنند
میگن پشت هر مرد موفق و مفید یه زن خوب ایستاده
امروزم مفید واقع شدید به لطف بانو
فکر کنم امام علی یه حدیثی در این مورد داشتنا
کلهم مفید بودن امید گرمکی به بانو مرتبط است
سلام منم لینکیدمت
مرسی
طنابی که با هم
برای رسیدن به ماه بافتیم ،
قدّ آسمان نبود .
حالا که می روی ،
چهارپایه را بکش
این طناب
اندازه ی گردن من است.
خسته نباشید
سلام
خعلی هم زیبا!
ممنون رفیق!
کجایی؟
سلام امید !
شوخی میکنم
ما که تو زندگی خوشی نداریم اقلا بذار تو اوهام و خیالاتمون خوش باشیم ... ضرب المثلی هست میگه وصف العیش نصف العیش
ارادتمندیم
یاعلی مدد
بذار کمی هم بد بگذرد حسین جان!
قربان رفیق خوب!
امید نوشت:
برس ای دل به مژگانش، که آن بالا خطر دارد
به پنهان کرکس ِ هیزی، به چشمانش نظر دارد
برس ای دل به دامانش، غباری گشته مهمانش
هوس کرده به چشمانش، خیالاتی به سر دارد
برس ای دل به دستانش، میان باغ و بستانش
کسی بوییده پنهانش، ولی دستش تبر دارد
من نوشت:
به جان منهم خریدارم اگر جان را خطر دارد
خطرها بی ثمر نبود اگر باغی ثمر دارد
به پیری عشق در سر شد سر بی حاصلم اما
کجا ترسد زجان خود کسی را تاج سر دارد؟
اگر دل بازد او بر جان به مرغ آشیانه ِدل
کجاباشد هراس ازآن رقیبی که تبر دارد
درود بر امید دلم
که در پیرانه سری بر سر ذوق آردم دل مرده
درود استاد!



ما چه باشیم که استاد عشق پرور را به ذوق آوریم
نمک پرورده ایم بزرگوار
سلام .


خسته نباشید با این همه سروده !
برای من فرقی نمی کنه این حرف ها .
بنده اونقدر هنگم کهدیگه نمی رسم به این چیزا فکر کنم !
خوشا به سعادت شما
چه فرقی می کنه بازم توی بچگی دیگه...
بزن اون دست قشنگه رو که همه چیز مملکت و ول کردن چسبیده به آلتش....
کدوم الت
درست حرف بزنید