برگ ما سخت تر از سنگ شده
سبز سبزیــــــم نگو رنگ شده
ما به آتش نسپاریم نفس
ریشه ها تیز از چنگ شده
زخمی از تیخ ستم، باز به لب
ناله مان هم نُت آهنگ شده
شب نشد مونس ما هیچ شبی
دل برای سحرش تنگ شده
گرمک: هنوز هر شب برای چشم هایم لالایی آفتاب می خوانم.
سلام .بقدری اسیر تاریکی هستیم که وقتی نوری از روزنه ای میتابه ،چتی چشم صابونها رو هم میسوزونه.به امید فردای روشن و زندگی سبز
درود بسیار بر داداش امید عزیز
ممنون از سروده زیبا
و همیشه سبز باشی
فضا نیمه تاریک و نیمه روشن است
نمیدانم این طلیعه ی سپیده دم است
یا
آغاز شبی دراز ؟! ...
( آندره ژید)
درود بر امید عزیز
زنده باد...هنوز سبزیم و همیشه هم سبز خوا هیم ماند!
من سبز سبزم ریشه دارم .
تا جان در بدن دارم همیشه سبزم هرگز کسی نمیتواند این سبزی را از من بگیرد
سلام
یه مدت نبودی اقا
سلامت باشی
سلام گرمک جان !
باید بگم شعرتون با وجود زیبایی های خودش ، کمی مغشوشه و یک ارتباط منطقی بین بعضی مصرعها نیست .
مایه بسی خوشحالی و شعف و از این قبیل مسایل است که باز نشسته ام و یه قاچ گرمک خنک می خورم !
از اونجا که آدم رکی هستم
مثلا دو مصرع بیت دوم ارتباطی با هم ندارند .(ببخشیندا!)