اینجا خبری نیست بجز قصه ی تکرار
تکرار همان گرگ دَل و بره ی بیمار
آن روز که از پرده برافتاد سیاهی
عریانی ِ شب ماند به روی تن ِ دیوار
از پنجره هر زمزمه در کوچه سر آورد
شهری همه فریاد شد و گوش به انکار
انکار سراسیمه به آهن خبرش داد
آهن به تن ِ کوچه کشید پنجه ی پیکار
وقتی که خیابان ِ نــــــــدا از نفس افتاد
سیلاب سکوت از دل شب ریخت به افکار
لب دوخت در و قاصدک از پنجره ها رفت
در کوچه فرو خفت به خون عقده ی اخبار
دیگر خبری نیست مگر سایه ی خورشید
از پشت ِ شب و آن طرف ِ پرده و دیوار
گرمک نوشت:
هیاهوی های دیروز را باور نکنید. هنوز هیچ خبری نیست. سکوت تا قلب زمان فرو رفته است.
اگر گوشی هست به پنجره ها بسپارید تا وقت آمدن خورشید هیچ گوشی خواب نماند.
والا داداش
من اونچه که به چشم خود دیدم سکوتی بیش نبود و در واقع این آرامش قبل از طوفان هست
ممنون که بیداری داداش!
کدام هیاهو؟...همه اش زمزمه ای بیش نبود...
ممنون که خوب گوش می دهی
خوشا به حالت
امروزم قرمه سبزی بود؟
اگه نبود میشه توضیح بدی داداش؟ ببخشید خب نمیدونم قضیه چیه
منظورم انتخابات بود ابجی خانم!
فکر کنم قضیه به دیروز مربوط میشه!
همونی که بهش میگم صدای سکوت
سکوت نه فریاد فرو خورده
ما گوش نشسته ایم به امید خبری اما جز زمزم های از ته چاه ها
چیزی نمی شنویم . داداش سمعک خوب سراغ نداری
الان وقت شنیدن نیست
به وقتش همه می شنویم
خبر آمد که ایرج ِهنر هم رفت


که قادری ِ ز قدرها قدر هم رفت،
تمام مردم سینمای ما امشب
به سوگ نشسته که پدر هم رفت
فی البدهه(کوروش نادرخانی)
امید جان سایت من باز نمیشه اگر لطف کنی و این شعر رو افتخاربدی . بگذاری ممنونت می شوم
اخه قربانت گردم اینم هاستی است که شما انتخاب کرده اید


درود بر امید عزیزم


که مهرش تکیه گاه است و امید یخش
خوشبختانه خبر منتشره تکذیب شد
امید دارم که شوک خروج از کما و بازیافت سلامت این تندیس هنر را داشته باشیم
خدا را شکر


میشه یه شعر در وصف کنکور سراسری بگی...من یکی ترکیدم از بس درس خوندم
خب ما هم زنگ تفریح میخوایم....
عمری باشه چشم!