گله از مردی و نامردی چـه سود
غم ِ دنیا همــه را عمـــــــر رُبود
تو هم ای زرد رخ ِ گوشه نشین
به فراموشی سپر هرچه که بود
گرمک نوشت: دو بیتی بالا در وبلاگ بانو خاطره به ذهنم رسید. خواستم شریک دلتنگی هایش باشم.
و خواستم بگویم که شاید تاوان خورن یک سیب ممنوعه از بهشت اینهمه نبود.
و خواستم بگویم که هزینه بازگشت به آنجا نیز اینهمه نیست.
اما آنکه ما را به دره زمین هبوط داد، عاشقانه چشم به راه صعود به قله ی بهشت است.
می خواستم بگویم صعود با دلی تنها و اندوهی بی انتها ممکن نیست.
می خواستم بگویم ... فلک را سقف بشکافیم ... طرحی نو در اندازیم
سلام.قرار بود حضرت آدم (ع) خلیفه روی زمین باشد نه بهشت.
ممنون که فقط 1 پیام ساده ننوشتید و نظرتون رو درباره داستانم نوشتید
قرار بود زمین را بهشتی دیگر کنیم
اما نشد و نمی شود
ای امید عزیز
سیب اگر بیش از قصه ای هم باشد تنها بهانه ایست
قربان آن دل اندوهگینت برادر عزیز
آن سیب فراتر از یک قصه است
معمای خلقت است
هروقت آن را حل کنیم کلید بازگشت به بهشت را به ما می دهند
دوست خوب سلام
شرمنده محبت شما شدم
راستش حالا که میدونم تنها نیستم دلم گرم میشه ...خوبی هاتون نزد خدا ارج داره چون فقط شاد کردن ادما همیشه اجرش با خداست.....برای شما ارزوی شادی دارم
تنهایی تنها به تنها بودن نیست
تنهایی انزوای محبت است
ما در کنار شما هستیم و سنگ صبور شما خواهیم بود
یاعلی
درود بر امید دل




دلهای گاه نومید
بسیار زیبا سرودی و سیب های بهشتی حلاوتش به کام باد
منهم جسارتا همانجا چنین نوشتم
و خوشحالم که در این دنیای مجازی اینهمه دل هایمان بهم گرم است
ای ساده دل ِ پاک، تورا درد نباشد
تو لایق ِعشقی و، دلت سرد نباشد
در مردمک دیده ی توعشق فقط باد
جایی که در آن نقش ز نامرد نباشد
(کوروش)فی البداهه
بله استاد همانجا هم خواندم و لذت بردم


کلامتان شکرستان است
بخت با ما یار بود که مهمان کلام شماییم در این مجاز خانه محبت
درود
بریم بهشت چیکار؟!!!!!!!!!!!!!
ته سیب مانده بابا را بخوریم
زندگی همینه ...
شنا کردن در دریای اندوه ...
و غرق شدن در آن
سلام داداش
واقعا دیگه گله گذاری سودی نداره اما واقعا این همه مصیبت رو لایق بودیم؟ واقعا باید این همه تاوان داد؟
بانو
بدان که همه دوستان شما با شما همراه هستند و امید دارند که بتوانند باری از کوله بار پر بار شما کم کنند
هستیم و پس بمان و ممنون که هستید همگی
بانو
به روزها اعتماد نکن..
روزها به فصل که می رسن رنگ عوض می کنن..
با شب بمون اگر چه تاریکه ولی همیشه یک رنگ و.....یک دست.!!!
حالا بهتر از شب نبود داداش ؟!!!
پس می فرمایید بی خیال صبح بشیم دیگه؟!!!!
واااااااای خیلی این دوبیته خوشگل بود...دست شما مرسی...
مرسی
لطف دارید
سلام و درود بر برادر خوبم
شعر زیبای شما در سرای ایشان هم دیدم و به طبع و افکار بلند برادر خوبم افتخار کردم . بابت محبت بزرگی که در حق من کردید و شعر فی البداهه ی بی نهایت زیبایتان متشکرم . و کاش توان جبران را در خود می دیدم .
همیشه خود را مدیون لطف شما دوست عزیز تر از برادرم میدانم
و برایتان سلامت و سعادت آرزومندم .
درود برادر
سرت سلامت اخوی!
ایام به کام
سلام امیدجان
خیلی خوشحالم که برگشتم. از مهر و محبتی که به من داشتی بی نهایت بی نهایت ممنونم.
رسیدن بخیر رفیق!
خوش امدی
آدم و حوا که سیب نخوردند
کارهای بد بد کردند
خودم موضوعشون را از جنتی شنیدم.
همه چیزا با چشماش دیده بود و رفته بود به خدا گفته بود.
اصلاً مقصر این جنتیه...
پس گشت ارشاد اون موقع کجا بود؟
شیشه ی عمرم دلا در دست توست


جان ِ من این جسم و جان سرمست توست
این دو بیتم نامه وحرف دل است
من چه گویم چون دلم پیوست توست
فی البداهه(کوروش)
ارادتمند همیشه ی دل اسمانی ات
قربان خودت و شعر های نابت استاد!

اینجا را نور باران کردی
بر من و ما هرجه رفته از دل است

هردل مجروع و عاشق در گل است
عمر را سر کرده ایم اش با خیال
آه ماند وسوز دل ، این حاصل است
فی البداهه(کوروش)
درود و سپاس

فی البداهه گویی هایتان مرا عاشق خود کرده است
خوشم میاد که در جواب دادن کم نمیاری
پیش شما کم هم زیاد است
هیچ هیچیم
شعرتون خیلی به جا وزیبا بود منم برای این دوست عزیز آرزوی شادی وشادکامی دارم
درود بر شما