گویند روزی بهلول کفش نو پوشیده بود. داخل مسجدی شد تا نماز بگذارد در آن محل مردانی را دید که به کفش های او نگاه می کنند فهمید که طمع به کفش او دارند ناچار با کفش به نماز ایستاد.
دزدها سر و صدا به راه انداختند که با کفش نماز نباشد.
بهلول خونسرد گفت: شاید نماز نباشد در عوض کفش باشد!
این نمایش که به آن مشغولیم
باورش گر بکنیم گاگولیم
بعد ِ سی سال فریبش نخوریم!
ما در این بازی ِ بد مسئولیم
رمز خوشبختی ِ ما معلوم است
پس چرا در پی ِ هر مجهولیم؟
جای این کلکله ها، فکر کنیم
این شکم خالی و ما بی پولیم
علت جنگ نه آزادی ماست
ما در این غائله ها معلولیم
ملت ِ صلح و صفاییم، همین!
فارغ از عربده و ششلولیم
لاف ِ بازو نزنیم پیش پلنگ
چه کسی گفته که ما هرکولیم؟!
هرچه آنها کـَـلـَـک و چرچیلند
در
عوض ما همگی بهلولیم
گرمک نوشت: بازار جنگ داغ داغ است. ساده نباشیم و فریب این هیاهو را نخوریم. به فردایی فکر کنیم که آنها به ریش ما خواهند خندید!
تو این چند روز انقدر از جنگ و نا امنی شنیدم و بهش فکر کردم که دیشب با جیغ از خواب پریدم
کاش میشد بدون جنگ و کشت و کشتار این بازی تموم میشد!
بازی امروز و فردا نیست
بازی یک عمر و تباهی است
علت جنگ نه آزادی ماست
ما در این غائله ها معلولیم
آره درسته که ما معلولیم اما همین ماییم که این وسط نابود میشیم...
اونم ناشی از معلول بودن ما است
بهلول وار سر به بیخیالی میزنیم و جماعتی بر نادانی ما میخندند...
اقا امید سلام بهتر شده مریضیتون؟؟؟؟اما هر چه هست طبع سیاسیتون که خوب گل انداختی خدا کنه بخاطر تب نباشه
ممنون خوبم
دارم تمرین بهلول بودن می کنم
امید عزیز
کیه که بدش بیاد با آرامش و صلح زندگی کنه و امنیت جانی و مالی داشته باشه
کی جنگ و ویرانی رو دوست داره
ای کاش با کمترین بحران و خسارت این دوره سیاه تاریخ سپری شه
مگه میشه سیاهی را دون بحران سپری کرد
بارنی و رعد و برقی لازم است
سلام
از وبلاگ کوروش آمدم
اشعار زیبایی دارید
من که ریشی ندارم تا کسی به آن بخندد
اما بنظر شما بهلول ریش داشته یا نه ؟
این هیاهو ها به جنگ زرگری می ماند
به همه چی می ماند الا جنگ
جنگ رزمجو می خواهد نه رجزخوان
خوش امدید
ما همه بی صفتان مجهولیم



چه کسی گفت که ما بهلولیم؟
مدعامان ته خر سوراخید
نیک دانیم که ما معلولیم!!!
آب و روغن زده ام در هم وحیف
نشود گفت که ما مسدولیم
ای امید دل خسته تو بگو راست که ما
واقعا ما همگی بهلولیم؟
درود سالاز سخن
درود استاد!


کلام تان استوار
باز هم چشم ما روشن
لطف کردید
من دعا میکنم خود آقامون بیاد و این جماعت رو نابود کنه
اینجوری نه خونی به ناحق ریخته میشه
نه حقی پایمال میشه
اینها هم به سزای ظلم و ستم هاشون میرسن ...
الهم عجل لفرجه
علت جنگ نه آزادی ماست
ما در این غائله ها معلولیم
بله امید جون می دونم علتش آزادی ما نیست! ولی به جز جنگ راهی هم برای آزادی ما هست مگه؟
هست
باید پیدا کنیم
سلام
حکایت جالبی بود
دکتر شریعتی می گوید که :من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند .
منم همینطور
دورد
ای بابا گرمک جان بهلولی
اینا جلو گوسفندا و پشت سر پلنگ رجز میخونن وگرنه اون پشت به جای رجز مجیز پلنگ به راهه
من نمیگم دستشون تو یه کاسه است اینا فقط کاسه تهیه میکنن و نگاه میکنن و فقط دست پلنگ و شغال و کفتار تو کاسه است.سگ رو چه به این حرفها
دست کی تو این کاسه نیست؟!!!!
.
.
.
.
.
فردااااااااااااااااااااااا....... حالا اونی که ریش نداره چه کنه؟؟
منم نمیدونم
سلام داداش
واقعا تو این روزا یکی باید بقیه رو یه تکونی بده به خودشون بیان که یادشون بندازه چه اوضاعی در انتظار هست
روزهای بدی در انتظارمون هست
خدا کنه جنگی در کار نباشه و همش لاف باشه وگرنه ...
خدا کنه نباشه
ولی اگر باشه ....
سلام و درود بر داداشه گلم
آقا مدتی بود از شما بی خبریم
امید که گرفتاریتون فقط کار باشه و روز مرگی
به امید روزای خوب
برای آدمای خوب
گرفتارم اخوی!
ممنون
یه جورایی آش کشک خاله ست
بخوری پاته
نخوری پاته
چیکار میشه کرد
ولی داغه هان؟!!
حالا اسمش هرچی ولی می سوزیم همگی!!!!!
این داستانو راجع به ملانصرالدینم گفتنا!! عجب روزگاریه، چقدر دست زیاد شده ها:)
دست زیاد نشده
بی دست زیاد شده
واسه همینه فقط حرف می بافیم
ای گفتی امید .. ای گفتی

میدونی اگه بچه های بالا منظورتو بفهمن فی ل تر میشها...
خوبی ..میبینم که جای من خالی نیستاً!!!!نه؟
هه هه
همه فهمیدن
فقط مونده خواجه حافظ شیرازی
جای شما همیشه خالی است
کی پرش می کنید؟
لیک جانا چو شود اینجا جنگ
ضربتاً زور ، همه مشمولیم !
زیبا بود ...
آره دیگه
وقتی کیسه نابختی پاره میشه
لابد سهم ما بیشتر است