
آن شنیدستی که در یکجای دور لنگه کفشی طعنـه زد بر موش کور
گفت: مردم! این دهان یـاوه گــو یا مـــن اش پـر می کنم یا خاک گور
گرمک نوشت: با عرض معذرت از جناب سعدی.
دنبال شریک جرم می گشتم دیدم کی بهتر از جناب شیخ اجل.
گرمکانه: کفش کهنه در بیابان نعمت است.
من حرف تو:
اصولا دیوار مردگان کوتاه است .
لنگه کفشه به درد کشتن موران و حشرات و گه گاهی البته ماران میخوره تو بیابون
جدیدا
خیلی چزا عوض شده مثل
علم بهتره ی ثروت .
بله
بله
به درد آزمون قد ناموزن هم می خورد
طفلی شیخ
اگر میدونست گیر امثال ماها میافتاد فکر میکنی باز هم شعر میگفت یا شعر میبافت؟
فکر می کنم مثل حافظ کنار رکن اباد مشغول گیسوی شاخ نبات می شد
از دست ما
زرشکـــــ
هه هه
نکنه منظورت از این شعر اتفاقی بوده که تو شهرمون دیروز اتفاق افتاده به سر رئیس جمهور !؟
اعتراف کن !
از شیخ اجل بپرس
اونم شاهد بود
ای جانم لنگه کفش
ای جانم گرمک
لنگه کفش در بیابان نعمت است
گرمک هم در زمستان هر دو دلمان را خنک کردند
ما مدتی بود غایب بودیم شما خوب سرعتتون بالا بوده
دوپینگ کردم
ببینید یک لنگه کفش چه میکنه با ما
هیچ فکر میکردین یک لنگه کفش روزی شما را اینقدر خوشحال کند؟؟؟
کفش کهنه در بیابان نعمت است.درست....
مهم اینه رییس جمهور لنگه کفش بخور هم نعمته....
اون که نوبره
سلام و درود

از اینکه در شعرت نام وبلاگ اینجانب را هم آورده ای بسیار سپاس
پس خوشا به حال گرمک و شعر تازه اش
درود