بلبلی پرسیــــــد از گـــــــل حال ِ او گــــــل شکایتها نمــــود از بـــــال ِ او
گر من ات معشوقه ام پیـشم بشین جــــای خورشید و فلک خاکــم بچین
من چه می دانم که وقتی می روی؟ در کدامین باغ ِ دیگـــــر می شــــوی؟
سفــــــــره ی دل را کجاها می بری؟ با که نوک در نوک به خلوت می پری؟
گفت: بلبــل با گــــل ِ شکـــــاک دل دل مکــن آلــــــوده بـا سیــــلاب ِ گِل
ما در این بستان هــــــزارن دیده ایم از هــزارن شاخـــه یک گـل چیده ایم
آنکه از ما دل به یغمـــــــا برده است جــان ِ مجنون پیش لیلا بــــرده است
ما به دست تو نه دل، جـان داده ایم بــــال و پــــــر در پـای جانان داده ایم
ما به گردن حلقه محکـــــم کرده ایم سر به پیــــش ِ مهر ِ تو خم کرده ایم
چشم ِ ما جز تو نمی بیند کســــی ای دریغـــــــــــــا دوری و دلواپســـی
گرمک نوشت: دلم می خواست این قصه را خیلی زودتر می گفتم. اما گاهی آنقدر به زمان فرصت می دهیم که قصه ها را بجای گوش در گوشه ها زمزمه می کند.
مثل همیشه معرکه بود


دستت بی بلا داداش گل
همان گل داداش هم تقدیم ابجی باشد برازنده تر است

بنده به برگ و بن گرمک بیشتر دلبستگی دارم
درود بسیار
امان از دله آدمهای شکاک که گاهی چه جنایتها میکنند
و چه که نباید بکنند
سلام
روز به روز شعرهایتان زیباتر می شوند
آفرین به این همه استعداد .ما که استعدادی توی سرودن نداریم فقط خواننده ی شعرهای زیبای عزیزان هستیم
قلمتان پر توان وطبع شعرتان بلند
روز به روز هندوانه های شما و سرکار خانم خاطره نیز رسیده تر و درشت تر می شود
بابا من گرمکم هندوانه میخام چیکار؟!
سلام امید خان.



شعر زیباییست مثل همیشه .
ولی فکر میکنم انجام دادن کارهایی که نباید انجام بگیرد شک را ایجاد میکند .
شاید جانان شما که در شعر از او یاد کرده اید چیزی از شما دیده باشد که شک را در او ایجاد کرده .
سعی کنید یکطرفه به قضیه نگاه نکنید
فکرنمیکنید مرد ها گاهی باید خود را جای زنها قرار دهند تا احساسات آنها را درک کنند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در پیش فریاد شما سکوت امید عین فریاد است
ممنون و درود
سلام علیکم و رحت الله و بر کاته
من چه می دانم که وقتی می روی؟ در کدامین باغ ِ دیگـــــر می شــــوی؟
عدم اعتماد به یار
این رسم یار نیست!!!!
چشم ِ ما جز تو نمی بیند کســــی ای دریغـــــــــــــا دوری و دلواپســـی
رو این مانور میدم
چون میدونم چی میگی...
دردها مشترک است
اما درمان یکی است
اونم فقط و فقط اعتماد
شعر قشنگی بودمرسی
قشنگ بودن به حس خوب ِ خوب دیدن است
درود عزیز!
مرغ دل را بال و پر بسته نبین


گرچه افتاده چو جوجه در زمین
او خوش پرواز بود و آسمان
جایگاهی بس رفیع و دلنشین
گر خروسی کنج ِ ویرانه نشست
یا گربه گشت او را در کمین
ای امید مهربان شاهین بود
گر چه امروزست خوار و هم حزین
شادیش رفت است از دل ،ناامید
موی سر اسپید و رویش پر زچین
غفلتی از روزگار آمد پدید
روزگار ِ مردم ِ غم در جبین
لیک می شدشاد بود آن یوی آب
فارغ ار اندوه و فارغ از دنیای کین
درود استاد!



گرفتم استاد! لپ کلامت را
اینم بگذرد
شما را خندان تر از جوانی ببینیم
فکر بلبل همه ان است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون شکوه کند در کارش
در پاسخ کلامتان فقط حافظ یاری مقابله دارم..افکار شدید در هم است
انگار شما هم مثل من شدید
سلام امید داداش
کیف کرم
خداییش خیلی خوب مینویسی
راستی قسمت دوم داستانمو نوشتم حتما سری بزن
حتما
درود رفیق!
گلِ زیبایِ شکاک باید بدونه ممکنه بی اعتمادی باعث بشه بلبل عاشق ازش فاصله بگیره
بلبل در فاصله ها دوام نمی آورد
جای نگرانی نیست