ملا نصرالدین مرد روزگار و شهرت بود و کسی نبود که او را نشناسد و جایی نبود که ملا نرفته باشد و سرک نکشیده باشد.
جالب اینکه برای بازدیدهایش هم شماره گذاری میکرد و دوره ای سیر ِ اماکن و افراد میکرد.
مثلا اگر از او در راه گرمابه می پرسیدند: ملا! الان که داری میری حمام این چندمین بار در این چند سال اخیرست؟
فی الفور و با دقت آماری (؟) میگفت: سومین بار است.
القصه اینکه بعلت شهرت و علاقه وافری که تجار، کسبه ، پاسبانان، گزمه و همه و همه به او داشتند هر جا که میرفت صله و هدیه بسیار میگرفت که این جدای از دستور خریدهای بانو ملا بود که روزانه باید تا منزل حمل میشد.
برای همین ملا را دو سه خری بود که جور تمام این بارها را بنا به نوبت روزانه باید می کشیدند و هرچه ملا میگرفت و می خرید بر پشت خود تا منزل حمل میکردند.
اما آنچه عجیب بود هیچکدام نه گله ای از بار زیاد داشتند و نه آثار خستگی در چهره شان مشاهده می شد.
و این معمایی شده بود برای گرمک شهر که از کنجکاوی چون مار به خود می پیچید. پس بر آن شد تا این راز بزرگ را کشف کند.
ابتدا فکر میکرد خران ملا از ژنی جهش یافته با توانایی و نیروی چند برابر هستند اما چون به پرونده ی DNA آنها دسترسی پیدا کرد متوجه شد که اینگونه نیست و ژن آنها توفیری با بقیه ندارد.
پس گرمک ما پیش از آنکه از شدت تعجب شاخی در سرش پدید آید به نزد ملا رفت و این مسئله را جویا شد.
از آنجا که ملا هرگونه سبزینه فامی از قبیل گرمک را به رسمیت نمی شناخت او را تحویل نگرفته بیرون انداخت. البت بین خودمان باشد چیزی هم حالی اش نبود.
لذا گرمک به نزد خود خرها رفت تا از زبان خودشان این راز بزرگ را کشف کند.
اما مگر آنها به این راحتی چیزی از پالانشان به بیرون درز میکرد. خلاصه با کلی اطعمه و اشربه و زیرمیزی و زبانریزی این جمله را از زبان یکی از آنها شنید که :
مگر هر باری را باید به منزل رساند. اصل من و ملا است که باید سر شب سالم و قبراق خدمت منزل برسیم.
گرمک که از دل پیچیه کنجکاوی فارغ شده بود با خود گفت:
هر که بامـــش بیــــش برفــش بیشتر هر که برفــش بیــش بـارش بیشتر
ای خوشا آن خر که از صاحب سراست عقـــل ِ او از حجـــم ِ کارش بیشتر
بی ربط نوشت: انگار انباشت پستهای غیرتخصصی برای یک عده نورچشمی تمامی ندارد.
باید به این چند نفر نور چشمی ِ زحمتکش خسته نباشید گفت که دلسوزانه مسئولیت می پذیرند و به کار نه نمی گویند.
خدایا! زیرچشمی به ما نیز یک نظر بیانداز
بلکه از زمین و آسمان برای ما هم شانس و مشاغل پر درآمد فرو بریزد.
البته خر مراد مال مراد و خر ملا مال ملاست. نگمانم بجز لگد به ما سواری بدهند.
گرمکانه: خر ِ ما از کره گی دم نداشت. پس بی خیال!
عجب!ملاوخراش خیلی سیاسی بودن.وبلکه خراشم بیشترسیاسی بودن...این ملا انگار خیلی دوست داره زحمت بکشه...اگه نخوایم برای بارسوم ببینیمش بایدچه کنیم؟؟!!!!
...ای بابا.....
نه ..بیخیال نه....
مال گند بیخ ریش صاحبشه
فعلا که رو دلمون عین انگل جا پهن کرده
یه خونه تکونی حسابی لازم داریم
شما هم بی خیال؟
سلام امیدجان ... داستان با مزه و جالبی بود ! اما شنیدم ملانصرالدین به زنش گفت می خوام چند وقتی دیگه هر چی پول یارانه گرفتم رو جمع کنم بعدش یه ماشین بخرم ! آقـــــا امید زمانه تغییر کرده !!!! راستی شما نظری راجع به مسائل فرهنگی طرح شده در وب بنده ندارید؟؟
پس سال دیگه با اوتول شخصی به نیویورک خواهند رفت
چه خوب به نفع جیب ما
درود بسیار رفیق...
خود کرده را تدبیر نیست...مخصوصا اینکه نفهمی که چه کرده ای!
واقعا دراز گوش باهوش بود!
از این دست دراز گوشهای باهوش بسیار است
چسبیده به ناهوشانی که بر مسند نشسته اند
سلام امید





خوبی؟
چه داستان باحالی . دی ان ایو از کجا پیدا کردی
مردم از خنده
بلند نخندون . ابروم رفت
ما هم بیخیال
فدایت
دنیا را بی خیال دکی جان!
فقط قربان بامرام خودت
سلام امید جان ... پاسخت خردمندانه و از سر دلسوزی بود ممنون ، همانطور که شما فرمودید متاسفانه اصول و احکام دینی به طرز خشک و بی روح و بدون اینکه فلسفه و علتی برای آن بیان گردد ، بر نسل جوان عرضه میشود ! جوان امروز از جنس منطق است ، از جنس علم است ، دنبال " چرا" ها و "چکونه" ها میگردد ، باید بدانند چرا باید پیرو سیره عملی فردی باشند که 1400 سال پیش ظهور کرد و من نیز در این مورد چون شما فکر میکنم ... من نیز چون شما چهره های گریم شده این نسل را خدایی ناکرده در خبث طینت و جهالت آن ها نمیبینم ، بلکه معتقدم غافلند و باید به نوعی متنبه گردند !! همانند زهیر و حر ! اما یک سوال !!!! در 200 سال گذشته آیا واضع و شارع دین تغییر کرده ؟؟؟؟ خیر !!! امــــا آیا تا به حال جوان 30 سال پیش سال های جنگ را با جوان امروزی مقایسه کرده ای؟ مگر در این سی سال چه اتفاقی رخ داده ؟؟؟؟ آیا باز هم به جنگ فرهنگی اعتقادی ندارید؟
برادر من! واضع عوض نشده و پیامبر جدیدی هم نیامده است
اما در این سی سال انها که بر مسند دین بودند بر مسند قدرت استوارتر بودند
و قدرت مهلک ترین سم برای عالمان دینی هستند.
این سی سال به دین حراجی زده شد که در این 1400 سال بجز در دوره صفوی زده نشد.
بخوان تاریخ تشیع را در دوره صفوی تا بدانی که دین وقتی قدرت می گیرد چه بر سر خود و دیگران می آورد
پاینده باشی و مستدام
با این سیستم ترجیح میدم نور چشمی نباشم چون خیلی چیزها را باید زیر پا گذاشت تا نورچشم شد
همینطور است
همان کره بی دم بودن بهتر است
سلام بر امید عزیز، پست قشنگی بود
ممنون عزیز!
بسم رب الحسین! سلام امیدجان ... اگر مصداقی برای حراج زدن به دین بیاورید ممنون میشوم !!! اگر هم حوصله ادامه بحث ندارید ، پاپی نمیشوم ... خیلی مخلصیم بای
بنام رحیم روزگار
درود حسین عزیز!
مصداقش همین استفاده ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی و شخصی است
یک نگاهی به اطراف خود بیاندازید تا ببینید که دین را نه بر طبق اخلاص که بر طبق فروش نهاده اند.
بنام دین میگیرند ، می برند ، می کشند و خلاصه اینکه دین پیراهن عثمان شده است و اینان خون خواه عثمان
اگر دین راه سعادت و آبادانی دنیا و اخرت است، چرا دنیا و اخرت ما هر روز ویران تر می شود.
به امار جرم و فساد جامعه دینی ما نگاهی بیاندازید
به نظر نمی رسد در کشورهایی که حتی کمونیستی هستند اینقدر جرم و فساد باشد.(به روایت امار)
بقول شما واضع دین که عوض نشده است پس اگر دین در جامعه ما بخوبی جواب نمی دهد گمان نمی کنید اشکال در شارع دین است؟
سلام بر امید خان.
جالب بود.
ممنون بانو صدف
استاد امید سلام !باز همان کلام طعنه دار با لفافه ای چرب تر خدا به دادتان برسد.....
عزیز!
گوش اگر گوش تو ناله اگر نالهی ماست.......
آنچه جایی نرسد فریاد است
سنگ مفت گنجشک مفت فریاد مفت
پس فریادمان را می زنیم
این خر مراد واقعا به من که همش جفتک میپراند
با ما هم همین رفتار را دارد
انگار از قبل بهش خودی و غیر خودی آموزش دادند
درود بر شما ، ... گرمک جان ! میبینم رفتی سراغ آقاخره!راستی یادته تو فیلم کلاه قرمزی، این کلاه قرمزی یه چیز تو گوش خره گفت ( گفت خرجون ! نمیدونی تو مدرسه پشت سرت چیها میگن!) یه مثلی هم بود که میگفت تانباشد چیزکی مردم نگویند چیزها! (دیدی ما هم شعر بلدیم) .... ای بابا ! خرو خرسوارو بار و یونجه و کاه و ...(نه ! کم آوردم!)... یه خواهش : اگه میشه لطف کن تو پست "به شانه اش بزنید " در آذرکده، نظر آقای حسین ب و پاسخ نصفه نیمه من رو ، بی تعارف به نقد بکشید، منتظرم آذرکده
مشتاقم که در این بحث شرکت کنم
ممنون و اذرکده تان چراغانی باد
سلام امید جان
گرمکانه خودت بهترین جوابی هست که میشه در مورد این پست داد و بهتره که بیخیال یه سری اتفاقاتی که دور و برمون می افته باشیم وگرنه به قول خودت یا دلپیچه میگیریم و یا سوهان روحمون میشه
به هر حال کی این قرار رو گذاشته که هر باری باید به مقصد برسه؟
بهتره یه نه { البته بتونی } بگی و اصلا صورت مسئله { بار } رو حذف کنی
دیگه نه باری هست و نه خری که بار رو حمل کنه و نه پرسش و پاسخی
قدیمیا میگن الف اول رو بگی باید تا ی آخر بری، اینه داداش که نه میگی 9 ماه عذابش رو نمیکشی
شاد باشی
درود بر مسافر بلاگ اسکای

درد بی خیالی هم بد دردیه . عوارض داخلی داره
دلشاد و سرخوش باشید
سلام بر برادر خوبم امید .
غیبت این چند روز مرا ببخشید. از زمانی که یادم هست فقط از شما عذر تاخیر خواسته ام ... که غیر از کم سعادتی چیز دیگری نیست .
لطف شما برادر خوبم را ارج می نهم ودیگر بار دستان شما را می بوسم . این چند روز اینقدر دگر و گون و خسته بودم که آمدنم هم جز غم و غصه چیزی به همراه نداشت.
انشاءالله که مشکلات شما برادر خوبم نیز حل شده باشد. و با دلی فارغ و دستانی توانا دوباره شروع به نگاشتن کنید . هر چند که شما ثابت کردید که غمها خللی در روحیه ی شادابتان نخواهد داشت.
سلامت و سعادتمند باشید عزیز .
دل نگرانت بودم اخوی!
میدانم که روزگار با تو همدل نیست
با ما هم به از این نیست
دوستان از گرمک گله مندند، گرمک هم از روزگار
تلخی روزگار کامی برای خنده نگذاشته است
باز ممنون که در کنار گرمک هستید و همراهی می کنید
سلام..گفتم داداش امید ما امروز زده تو حکایت و خنده بازار...ولی سخت در هپروت بودم....
یه چی حیوانات هرچیم بارشون کنی بلاخره حیونند و شعور انسان رو ندارند...ولی نمیدونم چرا این روزا انسانها خودشونو با حیونا مقایسه میکنن(شاید غریزشون بیشتر از شعورشون شده)
خنده های ما از سر درد است
گاه می خندیم چون می خواهیم بخندیم
گاه دل خنده نداریم چون خنده را چاره نمی بینیم
روزگاریست که حیوان بودن اشرف است بر اشرف مخلوقات بودن
بنده ی من
زیر چشمی به شما نظر میاندازیم(همانطور که ما را صدا زده بودید اجابت میکنیم) و به شما پیشنهاد میفرماییم که اگر میخواهید به جایی برسید در شمار بانکیان در ایید تا بلکه در اختلاس بعدی سهمی هم برای شما در نظر بگیریم
خیلی ممنون خدا
حالا کدوم بانک حساب باز کنم؟
زود بگو تا ظرفیت اختلاس پر نشده است
الان همزمان هم دارم می خندم هم حرص می خورم از دست این ملانصرالدین ها هم حسودی می کنم بهت که اینقدر با ذوقی...وای چه قدر کار سرم ریخته
خسته نباشید و گل خنده تان همیشه شکوفا باد
نور چشمن دیگه...هر چه پستش بیش٫ سویش بیشتر
ما که اصلا خر نداشتیم
حتی کره اش را ؟
(اصل من و ملا است که باید سر شب سالم و قبراق خدمت منزل برسیم)
قدیمها به خانوم خونه میگفتن منزل..منظورشون همون بوده؟(جدی پرسیدما منظور بی ادبی نداشتم)
خر هیچکسی از کرگی دم نداشت به جز افراد پرهیزکاری که خداوند از پرهیزکاریشان خوششان آمد و عنایت فرمودند تا نایب امامشان شوند و همینجوری حرمی وار رو به پایین صاحب شغل و قدرت شدند..
آره منظورم همان بود
چه عنایتی خدا به خودشان و کره شان داشته است
افلاطون را گفتند چرا هرگز غمگین نمیشوى؟
گفت دل بر آنچه نمى ماند نمى بندم
بازم گلی به جمال افلاطون
اگر بود الان گوشه اوین بود
ببار ای ابر بار باران خیز امشب


دلم اندوه عالم را را گرفته
ببار ای مونس خاموشم امشب
ببین ابر دلم را غم گرفته
ببار ای آسمان، اشک دل خود
که این دل آتش ماتم گرفته
خموشش کن به آب دیده امشب
که آتش سرزمین جم گرفته
که بسیار ند غم داران عالم
دلا را زلزله چون بم گرفته
ندیدم هرچه گشتم ادمی را
همه را غم را چو بیش و کم گرفته
درود بر مه تابنده ی احساس امید عزیزم
چرا استاد! چرا اینجا غمی تاریک دارد؟


مجازی هست اما باز دل در خیک دارد؟
چه بر ما رفته دیگر خنده گاهی بر لبی نیست؟
در این شبهای دلتنگی یکی یلدا شبی نیست؟
چه شد اینگونه همراهان به غمها خو نمودند؟
بجای چشم زیبا روی دنیا رو به آن ابرو نمودند؟
چه شد استاد! کسی را شوق و ذوق قبلن اش نیست؟
بلاگ اسکای هم خاموش و روحی در تن اش نیست؟
چه شده استاد!
درود بر داداش خودمان....


آمدیم عرض ادبی کنیم و برویم
خوبید خوشید؟؟؟؟؟؟؟؟
منتظر آپ جدیدتونم داداشی
درود بر شما
بنده را با حضورتان خوشحال می کنید
حضورتان مرا یاد اپهای خداگونه تان می اندازد
ممنونم آبجی!
سلام امید جون
این دفعه ترکونده بودی !
خیلی باحال بود . این ملاهه من رو یاد یکی می انداخت ... سر زبونمه ها !
بگم! بگم!
جالب بید ....
اقا خودتو ناراحت نکن فوق فوقش وبلاگتو مسدود میکنن بعدش میاد پورت خطتتو میبندن
بعد اخطار میدن میان درخونتو میگیرن
اخرسرم میبرنت اوین
تو به کارت ادامه بده
من مثل شیر این دور وایسادمو تشویق میکن
خسته نشی؟!
خواهر من اتفاقا همین دیروز از اونجا برگشته بود


من خودم نرفتم ولی با دیدن عکسها و چیزایی که میگفت احساس کردم رفته یه کشور اروپایی نه یه جزیره کوچیک
نه شهری که توی نقشه یه نقطه هم نیست
متاسفانه حقیقت تلخیه
به اونا میگن پیشرفت کردن و به ما هم میگن پیشرفت کردیم
آرزوی شادی و سلامتی
پیشرفت داریم تا پیشرفت
نمره قبولی داریم تا نمره قبولی
با ده هم میشه قبول شد نه؟
ممنون