ماهها بود هشدار می دادند و یادآوری می کردند. اما چون جواب من منفی بود رفته رفته رنگ تهدید به خود میگرفت.
یکی دو روز مانده به روز موعود شدیدا تحت فشارم گذاشته بودند تا وادار به قبول تصمیم آنها شوم.
اما من همچنان سرسختانه مقاومت میکردم. تا اون روز هراس انگیز.
هنوز درست و حسابی چشمهای خواب آلودم را باز نکرده بودم که یکی از آنها که هیکل زمختی هم داشت به سراغم آمد و دستور داد تا لباس بپوشم. خواستم مقاومت کنم اما وقتی دیدم زورم بهش نمی رسد لذا با کراهت و بی میلی لباس پوشیدم.
دنبال فرصتی برای فرار بودم. گه گاهی تو فیلمها دیده بودم در همچین مواقعی یک لحظه غفلت برای فرار کافیست.
اما انگار فکر اینجا را هم کرده بودند. دائم یکی شان مراقبم بود.
وقتی آماده شدم بهم گفتند : راه بیافت ! فقط مواظب باش کلک نزنی. چون عواقب بدی برایت خواهد داشت.
وقتی به نزدیکی آنجا رسیدیم چشم های هراسانم شروع به دو دو زدن کرد و خواستم فرار کنم که بازوانم را در دستهای آنها یافتم. دیگر کارم تمام بود. شروع کردم به التماس کردن. اما در آنها کارگر نیفتاد.
مثل گوسفند قربانی مرا از در به داخل هل دادند و یکی شان غرلند کنان گفت: خیلی دیر شد. زود ببریمش داخل تا دیرتر نشده است.
از دو طرف مرا گرفتند و کشان کشان به داخل ساختمان بردند. تا اینکه جلو در اتاقی ایستادند و بهمدیگر نگاه کردند.
انگار از هم کسب اجازه و چاره جویی میکردند. خلاصه یکدل شدند و مرا همانطور کت بسته به داخل اتاق بردند.
وقتی چشمم به خانم جوان و زیبایی که وسط اتاق ایستاده بود افتاد کمی دلم آروم گرفت. بهر حال از سبیل دارش بهتر بود.
اون خانم جایی را که باید می نشستم به آنها نشان داد. آنها هم با تحکم مرا آنجا میخکوب کردند.
وقتی داشتند از در خارج می شدند برگشتند و به من لبخند زدند.
لبخند آنها معنای عذرخواهی داشت اما برای من که دل تو دلم نبود پذیرفتنی نبود.
من ماندم و اون خانم و حدود بیست سی تا بچه قد و نیم مثل خودم.
اون روز اول مهر بود و من برای اولین بار مدرسه آمده بودم.
گرمک نوشت: آنچه در بالا گفتم خاطره ای واقعی بود. شاید باور نکنید که چقدر از مدرسه رفتن وحشت داشتم. ترس من ناشی از داستان سرایی های چند دوست بی صفت بود که مرا از محیط مدرسه و بخصوص معلمهای آن در هراس انداخته بودند.
اما اون دو نفر، غریبه نبودند مادر مهربان و و داداش بزرگترم بودند که مرا بی هیچ گذشتی به زور به مدرسه بردند که همین جا اعلام میکنم دست پر مهرشان درد نکند.
شروع ماه مهر بر همه محصلان علم و دانش مبارک
گرمکانه: درس معلم گر بود زمزمه محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریز پا را
سلااااااااااام


خیییییییلییییییییی خاطره قشنگی بود
ولی من خیلی یادم نمیاد روز اول مدرسه رفتنمو
واقعا دست گلشون درد نکنه وگرنه شاعر خوبی مثه شما نداشتیم
دست همه شان درد نکنه
از پدر و مادرها گرفته تا اموزگاران خوب مان
من که شاعر نیستم
به به ببینید کی آمده ؟


آنکه خود سرچشمه ی زلال سرایش احساس
و نوشیده از چشم ها ی ،چشم انتظار خود است
و چالاک در وصف این چشمه های مهر
چشم رنجه کردی که چشمانم
از چشمه های کلام چشم سارت بنوشم
استاد ما که خانه زاد غلام قلم و مهر تانیم


برای شرمنده کردن حقیر همان دلو قلوه کافی است
سلام
ما هم تبریک میگیم
آجز کلمه قشنگیه البته با الف نه با ع چون دیگه معنیه عجز نمیده و فقط قشنگه همین
پس ابتکاریست
مقبول افتاد
سلام
سال تحصیلی خوبی داشته باشه
انشا الله که کاکل زری شما
وبرای پدربزرگوارشون افتخار آفرین
خدا از زبان تان بشنود
خدا کند بهتر از پدر باشد و افتخار کشورش باشد
کاکل زری را عشق است !
مهر همه ی گل به سرها ، کاکل به سرها ، سایه سرهای آنها ،
داداشهاشان ، آبجی هاشان ،
خاله جانهایشان ، عمه جانهایشان ، داییهای گرامشان ،
آق عموهای محترمشان ، عزیزجونشان ، آقاجانهاشان
همسایه روبرویی ، همسایه دیواربه دیوارشان ،
راننده سرویسهاشان ، آقای سوپری سر محلشان ،
........خلاصه همه و همه
سرشار از مهر و ماه و مهربانی
همه و همه از شما متشکر و سپاسگزارند جناب سین!
درود بر امید مهربان


نازنین می بایست که بی رخصت کاری را که می کردم به نوعی پروانه می گرفتم
ولی از مهرت آگاه بودم و امید که ما را بی صله ای نخواهی گذاشت
که سپاس از آن دارم
کلبه ما خانه امید ماست


امید ما به گوشه چشم شما رونق گرفته است
حضور و مهر شما صله ای بی کران است که این حقیر را سیراب کرده است
هرچه داریم و نداریم کاهی است پیش کوه محبت شما
چه خاطره هیجان انگیزی!
زمان ما ''درس معلم ار بود" بودشا ...گر نبود!
میدانم "ار" صحیح است
غلط نوشتم تا درست فهمیده شود
سلام امید
بعد با خودم گفتم پس چطور اره آپ میکنه.....در کل خیـــــــــــــــــــــلی ترسوندید ما رو
اولش فکر کردم بردنت کهریزک
برای من در ان شرایط دست کمی از کهریزک نداشت
یه خاطرهی جالب گفتید اما خاطرهی من از روز اول مهر ازشما بهتره برای همین من اول مهر رو خیلی دوس دارم
چون زنگ اولین روز مدرسه ی ما رو رهبر که اون موقع ریس جمهور بودن زدند اون خاطره تا به امروز هر سال تکرار میشه
اقا عرض تبریک یادم رفت بنویسم براتون
انشااله در مدارج علمی بالا شاهد پیشرفت شان باشیم یه روز بیای بگی کاکل زریم دکتراش رو گرفت
انشاله
و همینطور گلهای زندگی شما اگر دارید یا اینکه خواهید داشت
ممنون
درود بر شما ، .... فرزند گرمک چه شود؟! ... به همان شیرینی! به همان خوشبوئی! به همان آقائی! یه بوس کوچولو از طرف خانواده آذرکده برسد به لپ گرمک کوچولو!
آذرکده
گرمک کوچولوی ما دست بوس آذرکده است
چراغ اذرکده تا روشن است دل گرمک شیرین و امیدوار به اینده است
درود بر شما
دروووووووود
صبح عالی متعالی
امیدورام کاکل زری سال تحصیلی خوب و پر باری داشته باشن
ممنون . انشاله همه کاکل زری ها و چادر زری های این مرز و بوم
سلام

منم به همه تبریک میگم....امروز مثل اینکه دوباره زنده شدم...عاشق پایز و مدرسم....انشاالله همه موفق باشند به خصوص کاکل زری شما آقا داداش...
زنده بودید. امید که پاینده باشید
البته با حضور خداگونه بیشتر
نیستی والله
معلم پای تخته داد میزد






صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از برف پنهان ...
------ضمیمه: قسمتی از شعر زنگ حساب خسرو گلسرخی
دوباره کابوس مدرسه ! خدا رو شاکرم که از سر من یکی گذشت
کابوس مدرسه؟
والله بهتر از این وضع حال و روزگار امروزمان بود
جالب توصیف کرده بودی امید خان
اما ای کاش معلم ها اون چیزی را به بچه ها یاد میدادند که باید
انسانیت اخلاق عدالت و ...
اونا هم مثل ما . محتاج یه قلمه نون شده اند.
وقتی کلاس اول میرفتم همیشه برام جای تعجب داشت چرا بعضی از بچه ها به جای بازی با هم سن و سالاشون واستادن یه گوشه و گریه میکنن و یا اینکه خیلی منقلب هستن
ولی حالا ...
مهر بر همه مهربانان مبارک
درود بر شما
اما مهر مهربان را نمی توان فراموش کرد
راستی امید لینکت کردم !!! اگه زحمت نمیشه برات تو هم منو به اسم "شمع جمع" لینک کن
اختیار دارید
شرمنده که فراموش کرده ام
وای شوما که مارو نصف جون کردی فک کردم دارن پای دار اعدام میبرن
البته دور از جون
ولی اینجوری تعریف نکن طرف زلش آب میشه
باشه دفعه بعد مهربان تر می نویسم
منم فکر کردم کجا دارن می برنت!!!به زور!!!
راستی مرسی سر زدی.
درود بر شما
بازم میام
خاطراتتونو جالب به تحریر درآوردین مثل همیشه جذاب و خلاقانه
منم شروع سال تحصیلی رو تبریک میگم به خصوص به کاکل زریتون.
تشکر وافر از سوی کاکل زری بنده
سلام
( گلاب به روت ) و داری قضیه شب تبعیدو تعریف میکنی 





خوبی امید؟
وای چه داستانی گفتیا
اولش فک کردم خودتو گذاشتی جا امام راحل
نمیدونی من روز اول اینقد گریه کردم که نگو
فقط معلم ما خانوم نبود
سیبیلو بود
فدایت
درود
واسه همینه کلاس اول خانم میذارند
سبیل ترسناکه
سلام
مو به تنم سیخ شد ! شما پسر عموی هیچکاک نیستین !
فکر کردم رفتین زندان سیاسی ! خیلی کلکی گرمک خان !
کاش بقول دوستان کهریزک می بردنم در اون شرایط اینقدر نمی ترسیدم
سلام بر امید خان.
آخه.
یاد اولین روز مدرسه ی خودم افتادم.
یادش بخیر.
دوست دارم فقط یه روز به دوران مدرسه برگردم.
من دلم میخاد تمام عمر به اون روزها برگردم
درود
روزهای مدرسه همیشه دوست داشتنی هستند

اما من دوست ندارم به اون روزها برگردم
ورود کاکل زریتون را به مدرسه تبریک میگم .
کاکل زری منظورتون پسره نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته یه پسر ناز و درددانه
برعکس شما اون روزها را دوست دارم
من محصل نیستم ولی این روزا با محصلا یه جورای مرتبطم و کمتر باید نت بیامو گرفتارم


آخی یادش بخیر مدرسه
کا کل زری خودت ؟؟؟؟؟
میگم مطمئنی 30 سالته
اخه میدونی بیستو چهار سالگی بابا شدی
میگم خیلی زرنگی ها
سن بلوغ برای پسرا 14-15 سالگیه
پس میشه در سن سی سالگی یک کاکل زری 15 ساله داشت
یعنی خاطراتت منو کشته
خدا نکنه
انشاله هزار سال زنده باشید
خیلی خوب بود...هه هه...خندیدیم...خاطره قشنگی بود..
به خودم تبریک میگم که توانسته ام دوستی را بخندانم
ممنون و موفق باشید