چند روز پیش فرصتی شد نامه ای برای مدیریت بلاگ اسکای تهیه کردم و به ایمیل آن مدیریت ارسال کردم.
در نامه درخواست کردم که برای حفظ آثار و دست نوشته های کاربران این بلاگر در هنگام فیلتر شدن های بی حساب و کتاب تمهیداتی ببینند.
پیشنهاد کردم همانند بلاگفا امکان تغییر نام وبلاگ را ایجاد نمایند تا بدون احتیاج به ایجاد یک وبلاگ جدید بتوان با تمام مطالب قبلی به یک نام جدید اسباب کشی نمود.
مدیریت محترم بلاگ اسکای لطف کرده و پاسخ دادند که بررسی خواهند کرد و در صورت امکان انجام خواهند داد.
منظور از اینهمه روده درازی این بود که شما نیز لطف کرده و در چند خط این مسئله را با پیشنهادی که خود صلاح میدانید نگاشته و به عرض مدیریت بلاگ اسکای برسانید.
حالا که اینجا چادر زده ایم و بساط پهن کرده ایم شاید بتوانیم با کمک هم و با پیگیری مصرانه موجب این امر خیر شده تا هم خود ذینفع باشیم و هم دعای خیر دیگران را بدرقه راه مان کنیم.
گیوتین فیلترینگ گوش تا گوش می برد. هیچ مسئولی هم حاضر به پاسخگویی نیست. وبلاگ کوروش عزیز یکی از این گوش بری های بی حساب و کتاب است.
اگر تعداد درخواستها زیاد باشد مطمئنا مدیریت محترم بلاگ اسکای کاری خواهند کرد.
یادمان
باشد ما بی شماریم
کاپشن نوشت: می گوید "خوب است شهرکی بسازیم تا هر کسی می خواهد فحاشی کند و کتک کاری کند برود آنجا و خود را تخلیه کند . بگذارید مردم به زندگی شان برسند."
یادم افتاد برای نظافت مسجدی اتفاق کردند که یک روز مشخص همه برای کمک بیایند. آن روز چون رسید همه آمدند جز یک نفر که نه آن روز و نه روزهای بعد دیگر پیدایش نشد.
روزی او را در راهی رویت کردند . پس گفتند: ای ناخوب! این بود رسم رفاقت و همراهی. چون وقت کار شد شانه خالی کردی؟
گفت: چون روز مقرر رسید، چون قصد آمدن کردم هر چه نگاه کردم جز خود در آن مسجد گرد و آلودگی نیافتم. پس بهتر آن دیدم که مسجد را از لوس آلودگی خود پاک نمایم.
تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره
بنا به قولی که به آذرکده دادم: پدرم میگفت صبح 28 مرداد به ما گفتند بروید به خیابان و بگویید درود بر مصدق. عصر همان روز به ما گفتند بروید و بگویید مرگ بر مصدق . ما هم رفتیم و گفتیم . بدون اینکه بپرسیم چرا
گرمکانه: گهگاه به آیینه نگاهی کن. اغلب گمشده ات آنجاست.
سلام امید جان

خوبی؟
عزیز در مورد پست امروزت نظر من اینه که اقا مسعود چنگیزی یه مدیر مردمیه . همینطور که ما فیلترینگو دوس نداریم . ایشون هم دوس ندارند! نمیدونم مساحبه وبلاگینا رو با اقا مسعود گوش دادین یا نه . اونجا حرفشو زده .
در مورد امکانات پیشنهادی هم من خودمم ۲ تا ابزار تو بلاگ اسکای کم میبینم . ۱ کی امکان انتخاب چند موضوع واسه یه مطلب . و یکی هم قبول نشدن شیر مطالب توسط دکمه فیس بوک .
که البته من اینارو بهشون ایمیل نکردم . تو وبلاگ مدیران نظر دادم .
به ما هم همون قولی که به شما دادن رو دادن
ایشاالله که عملی بشه
پس عزیز لازم شد یه بار دیگه هم دست بقلم بشید
اموارد قبلی را هم اضافه کنید
پلیز!!!!!!!!!
پس به خاطر همینه که سالهاست حسرت یه زیارت به دل من مونده...
نوشته هاتو خیلی دوست دارم.اینجا که میام با کلی حس خوب برمیگردم به زندگیم.ممنون دوستم.
اون که مربوط به قسمته
این یکی دزد دزد میکنه تا بهش نگن دزد
شما خیلی لطف دارید. وای خیس عرق شدم
سلام امیدجان .
پیشنهاد خوبی بود حتما انجام خواهیم داد . اما اگر بتوانی یک نظر سنجی هم ترتیب بدهی که نهایتا به دست مدیران برسد خوب خواهد بود. ما هم از هیچ کمکی دریغ نخواهیم کرد.
ضمن اینکه باید درخواست امکان استفاده از بک آپ هم جهت مواردی مثل هک شدن وبلاگ ها داشته باشیم .
بابت شهرک نوشت و گرمکانه هم تامل برانگیز و زیبا بود . ممنون از لطف شما .
التماس دعای فراوان ...
ارادتمند . سعید
پیشنهاد خوبیه
فرصتی شد اینکار را هم انجام می دهم
دعای اختصاصی ما هم فراموش نشود عزیز!
چاکررررررررررریم سعید خوب و نازنین!
در مورد شهرک کاملا موافقم لا اقل هر کسی هر بغضی داره اونجا خالی می کنه عقده نمی شه
در مورد درود برمصدق و ...مرگ بر مصدق باید گفت بس که این ملت ساد ه اندو عده ای هم جو گیر میشن وخودشونو هم رنگ جماعت می کنند .
حتما شهردار شهرک هم صاحب کاپشن میخاد بشه
از این مردم و ملت ملون
سلام
نوشتم واسه اقا چنگیزی
یه چند مورد دیگه هم هست !
مثلا امکان ویرایش نظرات !
یا اضافه کردن آیک به بخش نظرات !
اینم خوبه
ولی از همه مهمتر حراست از دست رفتن تمام زحمات یک وبلاگ نویس است
دوست دلسوز سلام
از اینکه اندیشمندانه به فکر دیگران هستید متشکرم باور بفرمایید که من خود از اینکه به وبلاگ دوست خوبم کورش نمی تونم سر بزنم همیشه حسرت خوردم بخاطر دوست خوبم کورش حتما این کار رو میکنم
ممنون شما که افکار مثبت دارید
ممنون که به افکار بنده فاز مثبت دادید
کوروش خاطرش خیلی عزیز است
سلام من یه پیشنهاد دارم یه petitionتهیه بشه و بذاریم تا همه امضا کنند و submitt ;کنند
مهم اینه که به مدیریت بلاگ اسکای فشار آورده شود
و بداند که خواسته همه ماست
هر راهی که تحقق بدهد این مشکل را مورد تایید بنده است
درود بر شما ، ... اول اینکه آذرکده با شما موافقه
، بعدم اینکه یه چکش مخفی میزنم
، بعد بعدشم اینکه مرسی از توجه و بزرگواریت آذرکده
از همه مهمتر تشکر از شما بخاطر حس و علاقه به مسائل ایران عزیز
درود بر شما ،در مورد نظر خواهی سایت ذیل ، بعنوان یک ایرانی نظر دهید www.persianorarabiangulf.com/index.php
حتما
خلیج همیشه فارس
رنجه میداری امیدا باچنین شیوه سخن


مرد دلسوز سرا یی. مرد مردان در وطن
آرمانی گرچه در دل داشت جای
می فشارد در ره امید پای
می توانم بینمش گرم و صبور
او که چشمش گشته از او پر ز نور
در مرام عاشقان این رسم نیست
یار تو باشد عزیزا خصم نیست
تو گله از چشم زیبا می کنی؟
شکوه در عشقت هویدا می کنی؟
خوش نباشد عاشقان را سرزنش
از سر مهرش بدان آن واکنش
روی ماه مهربانش را ببوس
بهر عذر و الواع با هرچه جوش
لال بادا آن زبان شکوه گر
من؟ بهتان بوُد




من کجا، گستاخی و این دردسر
شکوه از معشوق؟
گر چنین کردم دهان سیمان بُود
من برای عشق مجنون گشته ام
روز و شب دنبال پالون گشته ام
عشق بر من چون هوا اکسیژن است
او منیژه این حقیرت بیژن است
من که دیوارم بقدر ِ آجری است
سهمم از دنیا به قدر قاطری است
لیک شادم تا به دل دارم امید
رحمت آنکس ذات ِپاکِ ما بدید
امید من ای مرد، تو هم اند مرامی


خالص و ناب و جوان شراب کهن جامی
هر لحظه ام ،تو که شرمسار می کنی
در راه پیش امیدی و مانده گار می کنی
ممنون عزیز


خیلی بزرگواری
"تسلی و سلام" قصیده ای است از اخوان از دفتر ارغنون، سروده شده در فروردین ۱۳۳۵.
در آغاز این اثر نوشته شده : برای پیر محمد احمد آبادی. البته بعدها اخوان توضیح میدهد که
منظورش از "پیر محمد احمد آبادی" دکتر محمد مصدق بوده که در آن زمان در خانه خود در احمد آباد کرج زندانی بود.
دیدی دلا که یار نیامد ؟
گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
و آن صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
و آن ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
و آن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیب
ای باغبان، بهار نیامد
بشکفت پس شکوفه و پژمرد
اما، گلی ، به بار نیامد
خوشید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کزبندت ایچ عار نیاید
سودت حصار و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر ز هر بار نیامد
یکی از آن قوافل پر با
ران گهر نثار نیامد
ای نادر نوادر ایام
کت فرو بخت یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد
افسوس کان سفاین حری
زی ساحل قرار نیامد
و آن رنج بی حساب تو، درداک
چون هیچ در شمار نیامد
و ز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد
من دانم و دلت که غمان چند
آمد، ور آشکار نیامد
چندان که غم بجای تو بارید
باران به کوهسار نیامد
درود بر اخوان عزیز
و مصدق همیشه یادمان
درود بر شما
حتما این نامه را خواهم نوشت البته از آنجایی که قبلا هم
نامه ای در مورد مشابهی برایشان نوشتم و هیچ جوابی
نیامد خیلی امیدوار نیستم اما بخاطر شماهم که شده
بازخواهم نوشت .
آقا بگید این شهرک را زودتر بسازند دیگه
آخ آخ آخ ، من فکر کردم فقط خودم بدقول شده ام حالا
یکی یکی بد قولها شناسایی میشند !
ممنون از نامه نگاری شما که مطمئنا با انشایی که شما دارید رئیس اینترنت هم باشد بر نوشته هایش بوسه خواهد زد

می تونید برای قضیه شهرک بعنوان پیمانکار با جناب کاپشن وارد مذاکره شوید
بد قول که میگن به من میگن. چکنیم یکی از استعدادهای نهفته بنده است
سلام


دوباره من دیر رسیدم و همه هر چی خوب بودو گفتند
گرمکانه عالی بود....
خوبی از خودتونه
دیر نرسیدی . اینجا همیشه کرکره اش بالاست
بجز شبا که در خدمت اهل و عیال هستم
دوباره دیر اومد



سلام
به نظر من داداش آدم عقده ای هر کاریشم بکنی باید عقدشو تو سر مردم خالی کنه وگرنه آروم نمیشه....حتی اگه جناب کاپشن شهرکم بزنه...بدرد آدمای عقده ای نمیخوره
گرمکانتونم عالی بود
اشکال از کاپشنشه

چون عقده ای شده چرا بقیه کت و شلوار می پوشند
گرمک دل شما عالی تره
سلام

باز خوبه این مدیریت بلاگ اسکای به شما جواب داد !
من که خودمو خفه کردم انقده به این میهن بلاگ میل فرستادم اصلا جواب نداد !! حاللا شاید فقط یه نفر بودم !
من که بلاگ اسکایی نیستم ولی شما دوستان رو جمع کن شاید طوری شد !
فعلا ناامید نیستیم
شاید بشود کاری کرد
واسه پی نوشتات هیچی نمیتونم بگم !
مغزم کار نمیکنه !
امکان ندارد
این ذهن خلاق را نمی توان اینگونه اتهام بست
اما در باب تقیه شاید
سلام امید
خوبی؟
جدا میدونی اون ۲ تا چیه؟
راستی
منظورت رو از شش های ملت نگرفتم
عزیز رابطه سیگار و مضرات آن با شش و ریه معلوکه که
از باب مزاح میدانم
سلام و درود بر دوست من

به عرض می رسانم که فیل مذکور به تن من هم خورد (البته روی پرشین بلاگ) و تمام مطالبم از سال 1383 تاکنون را به باد فنا داد.
نامردا نگذاشتن حتی آرشیو وبلاگ را برای خودم بردارم!
من هم مجبور شدم به بلاگفا کوچ کنم!
تا بوده همین بوده عزیز!
چه رسم بدی و چه سنت زشتی
همه گفتنی هارو گفتن نگفته ای نیست .
کاپشن نوشت عالی بود .مرسی
درود بر شما
شما هم بگویید
همیشه حرف ناگفته ای باقیست
من ستایش کرده ام عشق ترا


پاک و بی آلایش است و مدعا
خار باد انکس به چشمش کردخوار
اینهمه مهر فزون و بی شمار
سهم تو از زندگی کامل بود
عشق تو پنهان ولی از دل بود
آری آری عاشقی ،او همسراست
بهر عاشق.آن نگاه تاج سر است
قدر دان تو بود آن نازنین
رو، تمام زندگی اورا ببین
به روی چشم

بشرط اینکه امشب در گوشه دفتر دعایتان نام مرا نیز بنویسید
اوهوم ... موافقم با قسمت اول .
گمشده ی من همیشه توی آینه است . چه خوب گفتی !
پس معطل چی هستی
گمشده همه در آیینه است
اما کمتر سعی می کنیم پیدایش کنیم
سلام
با یه دردودله غمگین آپم
شما که همیشه غمگینید
آخه برای چی؟
سلام امید خان
امیدوارم تو این شبها ما رو فراموش نکنید.
ما را به دعا کاش فراموش نسازند
رندان سحرخیز که صاحب نفسانند . . .
شما هم ما را دعا کنید
دل ما کویری تر از شماست
yaghi shooooooodi
baradar
khabarye migam hala ma ham hastym chi midan biaim to safe moghadam haaaa
هر چه کنیم به خود کنیم
گر که خوب و بد کنیم
شما دیگه اینقدر داغش نکنید
ته میگیره
سلام بر شما
چه خوب کاری کردید شما ...
در مورد فیلترینگ های بی دلیل از جمله وبلاگ جناب کوروش گرامی
من هم هستم در این نامه نگاری
اما هیچ امیدی نیست به تغییرات
امید به من می گوید ناامیدی مشکلی را حل نمی کند
پس لطفا بنویسید لااقل بخاطر کوروش عزیز
چی شد به جایی رسید قیام خونین امید گرمک یا نه؟؟؟؟؟؟؟
هنوز نه
زیاد با خون میانه ای ندارم
ولی اگر نمایشی باشه با سس گوجه میشه یه جوری قبولش کرد
می نویسیم
بلی ... دورا دور آشنا بودم با گرمک ...
چشم
در ضمن بنده بار اولی نبود که در وبلاگتان حضور پیدا کردم
می آمدم و خاموش
به واسطه ی صهبانا وبلاگ جناب پونکی
خواهم آمد باز هم
قدمتان بر چشم
منزلگاه خودتان است