از : وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی
به: نظامی گنجوی، شاعر پارسی گوی قرن ششم
با سلام و احترام
نظر به بررسی های بعمل آمده در خصوص اثر ماندگار جنابعالی بنام خسرو و شیرین، مواردی عدیده از مضامین منافی عفت و مخالف شرع مقدس مشاهده گردید که مستدعی است در اثر مربوطه اصلاحات لازم را اعمال نموده و جهت تایید نهایی به این وزارتخانه ارسال فرمایید.
ضمناً سایر آثار نوشته شده توسط حضرتعالی در نوبت بررسی و بازبینی کارشناسان خبره و تیزبین و ارزشی این وزارتخانه قرار دارند که متعاقباً اعلام خواهد گردید.
گرمک خبر: مدیر فرهنگی انتشارات پیدایش، اشکالاتی که بر منظومه «خسرو و شیرین» آن هم در چاپ هشتم و پس از 9 قرن از خلق این منظومه از سوی اداره کتاب وزارت ارشاد وارد شده را غیر اصولی دانستبقیه خبر . (عصر ایران)
گرمک نوشت:
در سکوت ِ تلخ ِ شبهایم شکر نیست غم مخور ای دل که تلخی تا سحر نیست
بهر شیرین خســــروان فرهاد کشتند عشق ِشیرین ای پسر بی دردسر نیست
گرمکانه: دانایی به عقل است نه به معلق، پس به پیش دانایان معلق بازی شرط عقل نیست.
سلام
حالا شانس آوردیم که این دو شامل اورژانس اجتماعی نشدند !
البته با عکس هایی که این روزها از این عزیزان منتشر شده . حتما به آنها حسابی خوش خواهد گذشت
باید مشمول تفکیک جنسیتی قرار بگیرند
کاش ازخواب گران برخیزیم





کاش یک نه همگان برخیزیم
زنجیر جهالت بدرانیم به علم
کاش با جان نه دهان برخیزیم
رشته ی الفت ما ایران است
همه ایرانی و از بهر کیان برخیزیم
تخت طاووسی ما رفت به یغما اکنون
باید هم کوک و هم پیر و جوان برخیزیم
امید عزیز
اینها همه بازیست تا چند صباحی
خوراکی بدهند به رسانه ها
وگرنه خودشان میدانند که چنین نمی شود فرهنگی را به دلخواه در اورد
ولی می شود مدتی وبلاگها و نت و ننه سی!!!! و.... را مشغول داشت
درود بر شما استاد مهربان




بگذار بازی بدهند
ما هم خوب بازی می کنیم
و خوب هم گل می زنیم
خواهند دید که : چه می کنه این ملت (با گویش فردوسی پور)
این خواب گرانست گران
این عمر روانست روان
باید که شتابی بدهیم
بر خویش عتابی بدهیم
آب از سر فرصت چو گذشت
یکجا نشود جمع به طشت
عقول مفارغه اند اخوی !
بلکی هم عقول متارکه
برادر!
سلام .
این خبری بود که منم امروز خوندم وخواستم بذارم اما شما ژیش دستی کردید آفرین بر این سرعت عملتان .
در پیش فریاد شما دست ما به علامت تسلیم بالاست
شما فریاد امروز را زدید با فتوای جدیدتان
تا نباشد مهر تو در این دلم


کی کجا باشد کشش این آمدن
تو امیدی آرمانی سرفراز
شوری و امیدفرداها شدن
استاد وقتی قرار باشه تعریف کنی
آدم رو اب میکنی از شرمندگی
درود بر شما
چه جالب!!!

یعنی واقعا گیر دادن
گرمک نوشتم عالی بود
عصر ایران باز نشد واسه من
عصر ایران همیشه همینطوره
سنگین و به زور
ممنون
جالب اینجاست که ناشر گفته است یکی از عبارات
مورداصلاح ارشاد اصلا در متن کتاب وجودهم نداشته است !
مـغــنی بدان ساز غمگین نـواز
درین سوزش غم مرا چاره ساز
مـگر کـز یـک آواز رامــش فـروز
مرا زین شب محنت آری به روز
(خردنامه - خمسه - نظامی گنجوی)
خب شنگ عزیز علتش اینه که جناب گنجوی خود پیشاپیش اصلاح کردند تا مورد سانسور واقع نشوند
گرمکانه ت رو عشق است !
اوهوم ... !
همینطور باران تابستانه شما
بعد از خواندن این خبرمستند دوشاخ در سرم روییدن گرفته است
به عشق های ناب ایرانی !!!؟؟؟؟
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست.....
یه پیشنهاد !اگه نظامی رشوه بده اشعارش بدون سانسور چاپ خواهد شد......
به اطلاعش خواهم رساند
ولی به علت اینکه شاعران همه مفلس و درویش بوده اند
گمانم قادر به پرداخت رشوه نباشد
پیشنهاد دیگری بدهید
مثلا بند پ
درود بر شما ،........... هیچی دیگه ! نظامی گنجوی هم فیلتر شد ! آقا آدرس جدیدشو یکی به ما برسونه !
آذرکده
این تیغ فلترینگ تا به گردن ما نرسه دست از سر وبکده هایمان بر نمی داره
داداش ای که گفتی ینی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




واقعا از فرهنگ ما چی مونده
وای به حال آیندگان
خواستم بگم که امروز دارند تیغ بر گلوی تاریخ و گذشته مان می کشند
فردا اسماعیلی قربانی روی دست مان است و شاخ قوچی در شکم مان
و ما فقط تماشا می کنیم
و آیندگان بر ما لعن و نفرین خواهند کرد
واقعا داداش

فکر کنم میخواند عشقهای امروز رو در این گنجینه بچسبونند که جونها بهتر بپسندند...و دیگه نخواند هر روز به جوناشون گیر بدند...(یعنی یه جور فرهنگ سازی مدرن)
فرهنگ سازی یا چرند سازی ؟؟؟
این راهی که می روند به ترکان است
خدا به دادمان برسد
فک کنم برای ارمین نوشتم



چند وقت پیشا از کنار دوتا مامور نیروی انتظامی وایساده بودم فک کنم دم عابر بانک بود نمیدونی چه هر هر کرکر ی راه انداخته بودن
خب یه کم فضول هستم ولی بدتر حس فضولیم گل کردو گوش دادم البت اوناهم کم بلندنمیحرفیدن
هیچی
داشتن میگفتن قراره شاهرودو اسمشو عوض کنن امام رود
من موندم کرمانشاه رو میخوان چی کنن
کرم امام
ببخششششششششششششششششششی
ادمو مجبور میکنن بزنه تو کار بی ادبی
ادم بی عقل هر بی عقلی میکنه
بعدش که می فهمه تا میخاد درستش کنه یه بی عقلی دیگه به وقوع می پیوندد
دور تسلسل است
واسه همینه میگن فلانی عقلش گرده
اینها همه ترسشان از این است تا مبادا چشم و گوشی ملتی که سی و دو سال جز افسردگی و فراموشی عشق، نصیبی نداشتند باز شود...........
واقعا با این کارها ممیزی کردن یکی از شاهکارهای ادب پارسی حذف تاریخ هخامنشیان از کتابهای درسی و ... در آینده از خود نخواهیم پرسید:
راستی ما کیستیم؟؟؟؟؟
بادیه نشینان دشت عرب؟؟؟؟؟
البته زهی خیال باطل
امثالهم بسیار بودند که این آرزوها را به گور برده اند
این را تاریخ می گوید
بادیه نشینان عرب نیز دیگر در برج های سیمانی می نشینند
و به این افکار و رفتار ریشخند می زنند
صبح به خیر

از انجایی که خسرو وشیرین کار خلاف شرع کردن واونم عاشق شدن هست بنده فتوا میدهم در اسرع وقت این دو خود را به پاسگاه تحویل داده تا بدون طی شدن مراحل قانونی به زندان کهریزک یا رجایی شهر منتقل شده تا دیگه هوس عاشقی نکنند وعشق از کله شون بپره .
نظامی هم به جرم نوشتن این اراجیف وتوطئه بر علیه نظام به حبس خانگی محکوم میشود
حکم قابل اجراست و در هیچ داداگاهی قابل تجدید نخواهد بود
ختم دادگاه اعلام میگردد
با تشکر از قاضی فریاد
قاضی درجه یک دادگستری
کامنتم کوش ؟!
کدوم کامنت؟
الله اکبر!
من اولش فکر کردم طنزه!!!! ولی بعدش اون عصر ایران ......
اینا تا کجا میخوان برن ؟!!!!!!
حماقت پایانی ندارد و در کنار جهالت دو خط موازی هستند
سلام
خوبین؟
پیدا نیستینا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هستم و هستم و هستم
دوستان تحویل نمی گیرند
گرمک نوشت : که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها!
منظور من این نبود عزیز!
منظورم حماقت بازی آدمای ساده لوح بود
گرمکانه : حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
روز خاموشی نیست
خاموش شوم جواب فریادم را چه بدهم
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا





ببین چی میگه ((((((((حاجی خانووووووووووووووووووووم)))
کلاسش کجا بود اقا(شکلک موهاشو میکنه)
نمیخوام هموووووووووووووووووووون ابجی بهتره
راستی اون برنامه از ماه عسلو دیدی که بی بی نمیدونم کی رضایت نمیادد
ای ای به من میدانش خفش میکردم نه که رضایت نمیاد اصلا به خاطر اون نه
بخاطر اینکه وقتی کاک علی اومد صندلی رو طوری کشید انگار قرار یکی گازش بگیره
مشهدی نباشی؟؟؟؟؟؟
اینوو گفتم اخه هروقت اسم حاجی خانوم میاد یاد اینطور زنا می افتم که تا رو دماغاشون چادرو میارن
همش سوریه و مکه میکنن همش کاروان میبرنو میارن جیباشونو ر پول میکنن این وسطه حاجی خانومم شدن
ایششششششششششششششش
اخرین بارت باشه ها میگی حاجی خانوم
برو رو گزینه بعدی نه ابجی نه حاجی خانوم
گزینه هیچکدام هم بد نیست
خودت قبلا گفتی
یادت هست؟
میگما چرا شما هر چی میگی من چپکی میگیرم!!!!
شما درست میگیرد من چپکی می حرفم
اصولا حرف زدنم یه دست می کشه
سلام و درود
این حاکمان نادان برداشتشان از دین احکام ظاهری چون تنقیه و طهارت و نیز ظاهر حجاب زنان و عبارات عربی بر در و دیوار شهر و ... می باشد.
آورده اند اعرابیی در پی آدرسی می گشت و کسی با دست اشاره به سویی کرد، اعرابی نوک انگشت طرف را هدف خود دانست!
کوته بینی منظورتونه
درست می فرمایید
رای بلند و اندیشه پاک از انسانهای دور اندیش بر می اید
راز زندگی ،در امیدی ست که در جان می دمد
راز زندگی ،در جانیست که تو را به انگیزش وامیدارد
راز زندگی ،در انعکاس جذابیت عشق است
راز زندگی ،در شراب ناب وصل است
راز زندگی ،در عشقی ست که هر صبح با آن بیدار می شوی
راز زندگی،در آرزوهای دست نیافتنی ست که محال هم به نظر نمی رسد
راز زندگی،در زمزمه ی جویبار ترنم عاشقیست
راز زندگی ،در واژه های نوشته های من برای توست
راز زندگی،در من است که گویا هر روز با طلوع آفتاب می درخشم
وهر شب با زمزمه ی عاشقی به خواب می روم ...
شعر قشنگی بود تا حالا نشنیده بودم.از شعور بعضی ها بیشتر از این نمیشه انتظار داشت.گرمکانه هم خوب بود مثل قبل.
شعر از خودم بود
ما هم ازشون انتظار نداریم. فقط تو براشون دعا می کنیم خدا بهشون عقلی بدهد
مرسی. گرمک دلتان شیرین و تازه
تنــــها شباهت امــــروز با آن روزهــــا ، رنگ آسمان است !!!
با توجه از بین رفتن لایه اوزن در این مورد هم نمی شود مطمئن بود
راستی من میخوام شمارو لینک کنم
شمام اگه دوس داشتین حتما لینکم کنین
یعنی من شما را تا حالا لینک کرده ام
عجب بی حواسی هستم من
در شب کوچک من٬افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد.
در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی؟
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخ است و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها
همچون انبوه عزاداران
لحظه ی باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای
و پس از آن هیچ
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نا معلوم
نگران من و توست
ای سراپایت سبز
دست هایت چون خاطره ای سوزان٬در دستان عاشق من بگذار
باد ما را خواهد برد
باد ما را خواهد برد
زیبا بود ممنون
این وطن را یک نفس رونق بس است


رونق این خاک را تنها خس است
باید از جهل قرون خواهد گریز
باید او بیگانگی را در ستیز
نام کودک را نهد ایران نشان
بس کند نام عرب ، چنگیزیان
باید ایران کهن پیدا کند
باید او دون و دغل افشا کند
..........
از کهن کمتر بگوییم بهتر است


آسمان امروز رنگ ِ دیگر است
جهل امروزی پر از دیتا بُود
عاشق هر چیز جز لیلا بُود
باید از این خواب تاریخی گذشت
باید از این کوه آمد به دشت
تا به پشت خویش دلخوش کرده ایم
شمعک اندیشه خامش کرده ایم
بگذریم از هر چه قبلا داشتیم
بنگریم امروز چیزی کاشتیم؟؟؟
کینه ی اعراب چنگیزی بُود
حاصلش هم جنگ و خونریزی بُود
ما به صلحی آهنین داریم نیاز
تا به آن دوران رسیم امروز باز
این وظایف و حس مسوولیت پذیزی وزارت ارشاد هم که دیگه ما رو کشششششششششششششششته
مسئولیت بر دوششان سنگینی میکند
درود بر شما ، ... آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند
آذرکده
وقتی مسئولین خود در حال غلط کردن هستند
دیگر نیازی به غلط های بیگانه نداریم
به این میگن خودکفایی
یعنی اون آدمی که این جملات رو گفت خود سنگ پاست ها!...میخوام بدونم چه طور روش شد؟!!!
رو لازم نداره
جاش سنگ پا گذاشته