به چشمانت دل و دین داده ام ، دیگر چه می خواهی
همین نــه ، جان شیرین داده ام ، دیگر چه می خواهی
گذشتم از سر و سامان که چشمت مال من باشد
چنین تاوان سنگین داده ام ، دیگر چه می خواهی
گرمک پوزش: مرا چشمانی است که از وصف شان انرژی می گیرم و از تماشایشان سیر نمی شوم. عفو بفرمایید اگر در اینجا قصه مکرر آن چشمها برای دوستان ملال آور است.
گرمکانه: به داشته هایت چون جواهر بنگر ، گرمک های دیگر نیز گرمکند و مرغ همسایه غاز نیست.
مشعشع باد این دیدگان که دست انرژیهای هسته ای را از پشت بسته اند !
انشااله در بیان" قاز " همان " غاز " نیت اخویست !
از اونم بدتر
ممنون که قاز ما به رستگاری غاز رساندی.
وبلاگت جالبه
بخوانم و نظربده مرسی
ممنون
به چشمانت قسم چشمان جان خسته ام هستی

چو تاج عشق بر قلبم ... بروی دیده بنشستی ...
مرا روح است در بندت ... به رو بندی مرا مشکن
که میدانی و میدانم ، امیدِِ ِجان من هستی
این هم از طرف آن بنده ی خدا ... خطاب به آقا امید عزیز ما ...
سپاس از صهبانای عزیز و همیشه در کنار و همراه
کاش که ان عزیز ببیند و بخواند
ماندم این قلم زیبا چرا بر تارکه شهرت نمی درخشد
این همه تواضع برای چیست
سلام
امیدجان ...
شرمنده ...
شعر رو فی البداهه گفتم و امان از آلزایمر ... یکدفعه رگ مردونگی ام گل کرد و گفتم که همش نباید مردا برای خانمها شعر بگن ... این هم از طرف اون خانم خوشبخت ... به امید ما !
حالا یه فکری برای اون قطعه ی رو بندش بکن ! .
عزیزای خواننده بر بی سوادی بنده ببخشند ...
اتفاقا روبندش رو به جا گفتید



"مرا روح است در بند ... به روبندی مرا مشکن"
چقدر این بیت چسبید
ممنون عزیز
کاش لیاقت امید بودن را داشته باشم
آفرین به این همه پایبندی

دمت گرم آقا داداش
انشاالله همیشه در کنار هم باشید
عاشق که باشی چشم بسته پایبندی
مثل این حقیر عاشق
دعایت را از خدا به استجابت می طلبم
سپاس از شما و گرمک فراوان تقدیم به شما
الکی نیست آقا داداش منی


دستت درد نکنه ...فقط آخه آقا داداش الان وقت این جور تعارفاست....نمیگی آجیت گول میخوره میشینه ته گرمکارو در میاره
اختیار دارید آبجی!
اینجا اگر به قدر غباری عزت دارد به لطف حضور شما و خاک کفش شماست
نوش جان! همش یه قاچ از نظر لطف شما به گرمک ما نمی شود
شمشیر ابروان تو سر ها بریده است

از تیغ چشم های تو خون ها چکیده است
ما کشته ی نگاه تو هستیم و مفتخر
کاین دل به راه عشق تو در خون تپیده است
نقاش روزگار ز بهر جنون ما
در بوم چشم اهای تو دریا کشیده است
وقتی سپیده دم بگشایی دو چشم خویش
گویی که آفتاب ز دریا دمیده است
عکس غروب چون که می افتد به چشم تو
انگار لحظه های قیامت رسیده است
زیبا تر از نگاه تو در هفت آسمان
من مطمئنم عالم و آدم ندیده است
نتوان ز وصف چشم تو گفتن در این دو بیت
هر گردشی ز چشم تو صدها قصیده است
این شعر تقدیم به ان چشمان زیبایی که امید عزیز را اینچنین شیدا کرده
ممنون و سپاس از طرف ایشان از شما با این فریاد رسایتان

جدا که شیدایم کرده است
آخیییییییی!...چه عشقولانه
اگه یکی همسایه ش جای مرغ غاز داشت باید چه کنه اون وقت؟
اونوقت غار همسایه را نباید بوقلمون ببینه
به چشمان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم
اشعاری که در وصف چشم می نویسید فوق العاده است
پایدار باشید و بینا
ممنون
از چشم بیمارش بیمار شده ام. چکنم
خرم و شاد باشید
نوشته هاتو خوندم.خیلی دوستشون داشتم.موفق باشی دوست عزیز.
لطف کردید خواندید و خوشحالم که خوشتان امد
ممنوننننننننن
جناب گرمک مواظب باشید که به جرم دوست داشتن ان چشمان زیبا ونظر بازی با معشوق دستگیر نشوید .
زیرا هر نوع بازی ممنوع میباشد
در محبس آن چشمها حکم حبس ابد گرفته ام
همین کافی نیست
با نام عشق دل پاره ام رفو می کنیم



نت را به نام دلبر خود زیرو رو می کنیم
گل باغ جهان بی رنگ و روست پیش ما
ما خاک را به یاد گل روی او بو می کنیم
بر چشمان زیبا و زیبابین هر دو درود
ممنون کوروش عزیز


پاینده باشی و استوار
درود برشما
درود بر طهبانا
شما چه میکنید
خدایا خداوندا بحق
همین روز وساعت عزیز و درهمین
مکان مقدس یک سرسوزنی هم از
این طبع روان شهد شیرین و گوهر پارسی
به من شنگین کلک فقیر بینواهم عنایت فرما
صدقه سر این خدایان طبع در کنارش هم بعنوان
ارزش افزوده ، یک جفت از اون چشمها هم نصب ما
که البته نه خودمان داریم . نصییب آنها که سفارش
داده اند فرما !
وقتی قرار باشد جناب شنگ با قلم پر شورش چوب کاری کند
هیچ قلمی در قد و قواره اش پیدا نمی شود
عزیز! ما نوکر این جادوی قلمت هستیم
ارزش افزوده قلمت به ما هم سرایت کند برای مان افتخار و شهرت می اورد
درود بر شما و قلم جادوی تان
سلام امید جان احیانا.. زبانم لال..خدای نکرده ...چشم خانمتان را دور دیدید؟؟؟؟ که مجذوب این چشم ها شده اید
چشمان اوست که مجذوبم کرده است
دور نیست و در کنارم است
آن شب که به چشمان تو افتاد نگاهم
طعم گس یک حادثه می داد نگاهم
چون قطره اشکی که بیفتد شبی از درد
هرگز نرود خاطرم از یاد نگاهت
رفتی و مرا در پیت آن قدر دواندی
تا شعله شد و از نفس افتاد نگاهم
این شعر آبجی خاطره نیز تقدیم به آن چشمان مجذوب کننده
سپاس از خاطره ی خاطره انگیز
سلام به آقا داداش خودمان




امروز از گرمک ما خبری نیست....
یادمان باشد دیگر تعارف حتی برادرمان را جدی نگیریم...
خیلی بده آدم تعارف بزنه....دیگه پیداش نباشه
مجبوریم امروز ته گرمکهای دیروز را بخوریم
امر بفرمایید تا هر روز چند گرمک تازه بار درب منزل ابجی مان بفرستیم
به به باز عاشقانه های برادرمان امید
اگر عاشق نباشم چه باشم
عاشقی شغل درویشان یه لا قباست
خدا چشمانشون را برای خودشون و شما(همیشه) نگه داره ! :)
مرررررسی عزیز
چه دعای خوبی .
درررررررررررررود بر شما و باران دعایتان
تندیست را می تراشم
بهتر از عموی ابراهیم
و لبخندت را
بهتر از میکل آنژ
با چشمانت چه کنم
ایمان بیاورم به خدا؟؟
...........
امید جان هر تکراری ملال آور نیست...به گفته شریعتی
(احساس تکرار را دوست دارد)
......و احساس شما بسیار زیباست..
ممنون از دلگرمی و حمایت بی دریغ تان
آیینه چشمانش چنان مرا مفتون خود کرده است
که جز او حتی خود را نیز در ان نمی بینم
سلام امید خان.
شرمنده ما چند وقتی یه بار غیبت صغری میریم.
خوبین شما؟
خوبم
انشاله حضورتان مداوم و همیشگی باشه
با سلامتی و تندرستی