یکی در ظــــرف دنیا غصه می ریخت حکیمی رهگـــذر لاجرعه نوشید
جماعــت در شگفــت و او بی تفاوت یکی آروغ زد و فی الحال خندید
بگفتــــــا نیـــــش ِ دنیا نــوش بایــــد بجای غصه باید خنـــده ای چید
بباید سرخوش و سرمست مِــی بود بجای غم، لـب ِ پیمانــه بوسید
به دنیایی که هر روزش غمی هست نباید روبـــرو بـا تیــــــــــغ جنگید
غــم ِ دنیـــــا چو گرمـــک نوش باید به پــای لـــرز ِ آن مردانه باشید
******
خدا نوشت :
خدایا! آرزوهایم بلند، حرص و ولعم فراوان، خواهشهایم بی انتهاتر از همیشه است
اما چیزی از اندوهم نمی کاهند، زیرا کاستی های من تو هستی
خدایا! این روزها که مهمان تو هستم، تو هم مهمان دل من باش
می خواهم تمام خلاهای وجودم را از حضور تو لبریز کنم
گرمکانه: در گذرگاه گذشته زانوی غم بغل نکن . ارابه ی زمان افسار گسیخته و پر شتاب به سوی آینده می تازد.
خیلی زیبا و به جا بود
تا خدای بنده نواز هست به خلقش چه نیاز
می کشم نازش تا بر همه ناز کنم
شما که همیشه از خدا گویی چیزی برای گفتن دارید
درود بر دل خداجویتان
سلام
خدای خوب ومهربان
از تو میخواهم درک عمیق تری از زندگی نصیبم کنی تا بتوانم در زمانی که به من برای زیستن مهلت داده ای آنگونه که شایسته است زندگی کنم.
آمین
گرمکانه
خوشبختی بر سه ستون استوار است
فراموش کردن غم های گذشته
فراموش نکردن عبرت های گذشته
غنیمت شمردن حال
وامیدوار بودن به آینده
اینکه که شد چهار تا
ولی قشنگ و بودند. ممنون
نه می آزاده

نه آروغ زدن در جمع کار خوبی
تا زمانی که قید و بندهای دینی و اخلاقی بهمون وصله نمیشه
حالا ما یه چیزی گفتیم آرمین جان!
شما گیر نده
ما همینطوری دریای غم مان ساحل نداره
شما طوفانی اش نکنید
این روزها زشت ها زیبا شده وزیبا ها زشت شدند گویی غلطکی سوار شده ایم که همه داشته هایمان را له می کنیم بر ان می خندیم....
کاش مهمان خوبی برای خدایمان باشیم
کاش از فرصت مهمان بودمان خوب استفاده کنیم
در مورد غلطک با شما موافقم
منم از خجالتتون در میام
از کدوم خجالت حرف می زنی داداش!
افتخاری است برای بنده دوستی با شما
غم های دنیا شیرین است اگر با دیده خوش بین به آنها بنگری
نیش ونوش دنیا هر دو شیرین است من هر دو را دوست دارم زیرا به زندگی رنگ شادی میبخشند .
زیبا نوشته اید همچون همیشه
شیرینی خالی لطفی ندارد
ممنون
شادی خوبه...لبخند خوبه..ولی امید جان
تو هم میدانی
با گلوی لبریز از بغض
و نگهداشتن باران پشت چشمها
لبخندزنان در میان جمع نشستن
چقدر دشوار است ...؟
خدانوشت:خدایا مرا ببخش به خاطر تمام در هایی که زدم و خانه تو نبود..
هیچ چیز آسانی وجود ندارد
خدایا مرا هم ببخش. منم بارها همین کار را کرده ام
گرمکانه:
مگر می شود گذشته را فراموش کرد؟ مگر می شود از آن گذشت....؟ گذشتن از دورانی سپری شده .... گذشتن از دورانی که به فرمان تاریخ در گورستان زمان دفن شده است که چگونه باور کنم و چگونه گذر کنم از آه ها...از حسرت ها.... از گریه ها ..از بغض های خفه شده......
از خاطره ها..ازگذر کردن...وگذشتن....از یادها ...مگرمیشود بنیان عمر وسرنوشت خود را نادیده گرفت...؟
فراموش نه
زانوی غم به بغل گرفتن مشکلی را حل نمی کند
سلام
خوب بود.
دیگه تعریف نمیکنم که نگید هندونه و ..
شما خود جای تعریف دارید
سلام این گرمکانه شما مصداق حال وروز من هست
باید این زانوی غم را باز کرد و همراه با زمان دوید
پر شتاب چون رود
اگر عاشق باشی این بوسه ها دوام می آورند


وباید عاشق باشی تا طعم بوسه عشق را بفهمید.
این جواب نظرتان بود .
دل حرم خداست در حرم خدا جز او را راه نده
البته به جز کسی را که خدا ورودش را ممنوع نکرده
هنوز که عاشقم
شب یلداهای فروان از لب لعلش چشیده ام
و هنوز مشتاقم
سلام امید جان ...خوبی ؟!
امید وارم غم و اندوه دریای بی پایان دوست عزیزم رو طوفانی نکرده باشه ...
گرمکتان همیشه شیرین و عسلین باد ...
مرد اندیشه های ژرف !
سعید عزیز
درود بر تو
امروز بدجور دلتنگت بودم
گفتم سراغی از این رفیقت نمی گیری
هزار بار سپاس و دعای خیر این حقیر سراپا تقصیر برای برادر عزیزم
سلام
مرسی از حضورتون
خوشحال شدم
شعر زیبایی بود
ممنون . زیبایی در دید شماست.
سپاس فراوان با یک دنیا گرمک
سلام امیدجان
امیدوارم خوب باشی راستش رو بخوای روزهای سختی رو می گذرونم و از محبت و توجهت بی نهایت سپاسگزارم.
امروز بیش از همیشه این خلأ رو احساس می کنم.
خلا چرا
برای فرار از تنهایی به دامان پر مهری پناه ببرید
دلتنگی گرمک را نبینیم
بفرمایید ببینید شنگ
زانوی غم را رها کرد
اونهم داره بسرعت نور
فرار میکنه .
کجا ؟ آی کجا داری فرار میکنی
وایسا . وایسا ببینم .
آی ایهاالناس یک جفت زانوی فراری
را بگیرید . بشتابید از دستم رفتند
وامصیبتا . دیدی چه شد . حالا دیگر از
کجا زانوی غم گیر بیاوریم ؟
زانوی غم می خواهید چکار؟
قلم پر شتاب شما پاهای پر توان را به زانو در می اورد
چه برسد به زانوی غم
راه خوبی برای فراری اش در پیش گرفته اید
سلام ....چه میشه کرد با غم ها جز اینکه بی خیالشان شویم
خیلی زیبا بود.....
بی خیال دنیا و غم هایش
پیاله زندگی را از شراب سرخوشی باید پر کرد
سلام عالی بود

درست همون وقتی اینجا اومدم که دلم گرفته بود و این متنتونو دیدم
آره بابا بیخیال دنیا و غم هاش
خدا میگه طوری زندگی کن که گویا اخرین روز زندگیت هست!!!!
همیشه زود تر از ما سر میزنینو شرمنده میکنین ممنون!!!
شرمنده دشمن رو سیاهتان
برای دل گرفته تان شادی های روز افزون آرزو می کنم
یک دنیا گرمک ممنونم
خدایا میهمان دارم من امشب




عزیزی در جهان دارم من امشب
اگرآهنگ این آواز تلخ است
اگر غم در بیان دارم من امشب
اگر تار و سیاهه روزگارم
خوشم چون دلستان دارم من امشب
تو میدانی خدا یا دل چه خواهد
غم این مردمان دارم من امشب
ببین امید آتیشی بپا شد
که این را بر زبان دارم من امشب
به مهر بیش این یاران دلپاک
سری بر آستان دارم من امشب
تو پنجه بوکس را شو بی خیالش
که من شمشیر بران دارم امشب
چها داری که ما زان ها نداریم



بجز این جامه در تن تا نداریم
بجای فخر بر شمشیر تیزت
زبانت را بگو کآن را نداریم
آنقدر مردانه ایستاده ام
آنقدر سرم را بالا نگه داشته ام
که گمان میکنم
آرتروز خواهم گرفت !
مردانه بایستد
سرت را بالا بگیر
اما خاک را فراموش نکن
واسه خدا نوشت : خدایا دست هایت را به قلبم گره کن!
خدایا! قلبم را به دست تو سپردم
به دستهایت بسپار ان را بدست کسی نسپارند
مخالف گرمکانه : اگه گذشته تلخت انقدر چسبیده باشه به آینده ت چیکار میتونی بکنی ؟
گذشته تلخت را با گرمکانه صبر تناول کن
بهترین دافعه لرز گرمکانه است
درود بر شما ، ..... دوست عزیز از کدام آینده صحبت میکنی؟!.......... آذرکده
آینده ای که باید بسازیم
درود بر آذرکده دل شما
خدایا! این روزها که مهمان تو هستم، تو هم مهمان دل من باش
می خواهم تمام خلاهای وجودم را از حضور تو لبریز کنم
من فقط می نویسم . ولی میدانم که خوب نیستند
مثل شما نیست که نامتان برازنده وبلاگتان باشد