به کوهستان رفته بودم . بگذریم از هوای تازه ، چشمه سارهای زیبا ، درختان سرسبز و هوای تازه اش
جداً جای خوبی است که یادمان بیاید با این همه ادعا هیچ نیستیم. هیچ ِ هیچ !
پای آن کــــــــــوه بلنــــــد آب شد برف ِ "منم" منم= منیّت و غرور
چشم دل چون چشمه شد بـاز شد چشـم تـنـم
تازه فهمیدم که من هیچ هیچم پیش او
من سرابی تشنه لب او لبالب آب جــــو
گفتــــــم ای کوه بلند این بزرگــی از کجاست
گفت اینجا من کی ام هر چه دارم از خـداست
من غباری کوچکـــم پیـــــش تــــو شاید بـــزرگ
گـــر نمی دیدم خدا می شدم همچون تو گرگ
چشمه و کوه و دَمَن آدمـــی را عبرت است
این غرور بی حساب چشم دل را آفت است
گرمکانه: چون کوه سخت باشیم اما نه آنقدر که عاری از چشمه سار. مثل گرمک پوستی زبر و دلی آبدار داشته باشیم.
سلام

چه گرمک زیبا و دلچسبی بود..اینو میگن گرمک داخلی
ایول آقا امید
ببخشید کمی گرم بود
هنوز تو یخچال نذاشته بودم
باز هم ما میبخشیم ولی در صورت تکرار مجبوریم گرمک گرم نوش جان کنیم

جدا شرمنده شدم
انشاله دفعه بعد با خنک و تگری میام
سلام
خوشحالم که دوباره مهیمان شعر شیرین عسل گرمک هستم ...
لحظه لحظه ی بودن با شما را غنیمت میدانم و خدا را شکر میکنم که توفیق داشتن دوست خوب و عزیزی مثل امید را دارم .
سلامت و سعادتمند باشید...
روزهایتان سراسر عبرت و خداگونه باد
که به حمدالله هست.
بنده نیز خدا را شاکرم که عزیزی چون شما را در کنار خود می بینم و از کلام شیرین و وجود پر برکتتان استفاده می برم
عمرتان هزار ساله باد
سلام رسیدن بخیر.

کاملا از این آپت میشه به وجود هوای تازه و سالم پی برد . با خوندنش کلی انرژی گرفتم.
حتی سنگ هم یه نشونه ای از خدا داره ولی ما......
عالی بود وزیبا مثل همیشه.
دلت گرمکی !
دم شما گرم
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم،
دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»
برای دلم، گاهی پدر میشوم،
خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»
گاهی هم دوستی میشوم مهربان، دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا
دلی که فکر میکند بزرگ شده است
چاره اش چیست؟
آقا امید به قول یکی از دوستان شوخیدیم که شوخی کرده باشیم


وگرنه گرمک شما همیشه خنک و تگری و بخصوص امروز که یه تلنگرم به من زد
مرسی
همیشه زندگی را شوخ و مشکلات را شاخ باشید
تلنگر شما را به حساب آزمونی برای رسیدگی گرمکمان گذاشتیم
وگرنه گرمک ما کجا و هندوانه رسیده شما کجا
نمیدونم !
کودک درون من خوشبختانه خوشبختانه هنوز فعاله ! اصلا به بزرگ شدنش فکر نمیکنم !
ولی کودک درون من سربازی اش را هم رفته است
از وقتی پشت لبش سبز شده مدعی است
سلام و درود
شعر زیبا و پرمعنایی بود
رسیدن بخیر
مرسی
سلام آقا امید.
رسیدن بخیر.
خوش گذشت؟؟؟
جای شما خالی
خیلی عالی بود.
شعر قشنگی بود.
من دلم گرمک میخواد.
یه گرمک اون بالای وب مان داریم که قابل شما را هم ندارد
سلام عزیزم وب باحالی داری خوشحال میشم بهم سر بزنی
مرسی
خدمت می رسم
زیبا بود ولی گرمک جان...
کو گوش شنوا؟؟؟؟
انشاله پیدا می شود
گرمک جون من شما را لینک کردم ...ببخشید که اجازه نگرفتم...اخه عاشق گرمکم
شرمنده
وظیفه بنده بود پیش دستی کنم
کاش گرمک ما قابل سفره شما را داشته باشد
خیلی قشنگ بود ولی من اینجاشو: "می شدم همچون تو گرگ" نفهمیدم!
منظورم گرگ نفس یا همون روح سرکش درون است
عالی...مثل همیشه..
جز تو کسی نیست به بالا و پست
ما همه هیچیم و تویی هر چه هست......
ممنون مثل همیشه و سپاس فراوان
سلام آقا امید شعر زیبایتان سوغاتی سفرتون بود؟؟؟؟
دستتون درد نکنه سوغاتی خوبی بود
سر شما درد نکند
شما زیبا می بینید وگرنه اینطورا هم نیست
کدامین چشمه سمی شد که آب از آب میترسد؟
که حتی ذهن ماهیگیر، از قلاب میترسد!
گرفته دامن شب را، غباری آنچنان بر هم
که پلک از چشم، چشم از پلک و پلک از خواب میترسد!
عجب شعری
خیلی قشنگ بود
بلندی یافت کوه از پای در دامن کشیدنها .......
همینطوره علی جان
رسیدن بخیر
آقا دست شما درد نکند
با این سوغاتی کوهستانی
از اینکه به ما سر میزنید خیلی
ممنونم وظیفه ما بود خدمت برسیم
قربان شما و لطف شما
اگر وظیفه ای در میان باشد از بنده حقیر و کوچک است
چشمه و کوه و دمن جای دل عشاق شد


انکه مغرور است کوه و دره را بیگانه شد
غره ی عشاق را زیبنده باشد دشت ها
واسف انک شغالی که جایش خانه شد
چشمه و کوه و دمن جای پای دلبر است



هرکسی مغرور شد هم بلانسبت خر است
سلام استاد! به قصد شوخی و مشاعره بود و بس
درود بر شما
سلام

عااااالی مثل همیشه
مطالبت خیلی قشنگن
کلاغه مثل اینکه ایندفعه خبر نرسونده که به ما هم سربزنی....
فرصت نشد
فراموش نکرده ام
سلام
رسیدن به خیر
دیروز میخواستم خدمت برسم دیدم دوستان برای گرفتن سوغات مراجعه کرده اند منزل شلوغ است ؛
امیدوارم با ریه های پر از اکسیژنتان یک نفس مصنوعی بلاگ اسکای را بدهید بلکه حال سرنشینان کمی جا بیاید !
از انجا که در رسیدن کمی تاخیر داشتید و از آنجا که سیستم بنده دچار بد افزار شده بود و از آنجا که این بد افزار فقط روی باز گردن وبلاگ گرمک اثر گذاشته بود به گونه ای که حتی با پیلتر شکن باز نمیشد در ابتدا گمان بر آن شد که مشمول عنایات بزرگان شده اید اما از آنجا که دیدم دیگران آسوده اند گرفتم قضیه جای دیگریست ..پس گمان کردم با توجه به سو سابقه حضرت عالی تغییر منزل داده اید بدون خبر ..با این تصور خواستم چاقویی بردارم و گرمک را از وسط به دو نیم کنم اما در میان راه تامل کردم ...پس از کندو کاو به وجود بد افزار گرامی در خانه خویش پی بردم ( بد افزاری که فقط و فقط با کمال تعجب گیر به گرمک داده بود !! ) ...همین که متوجه قضیه شدیم و قبل از آنکه در پی اصلاح اوضاع براییم خود بد افزار چنان رفت و ناپدید شد که نفهمیدیم از کجا آمد و به کجا رفت !!
خلاصه اینکه خدا رحم کرد و گرنه چیزی نمانده بود دستمان به شیره گرمکی بیگناه آغشته شود !!!
از اینکه کوهستان فراغی بوده است خوشحالیم که آرامش کنار دستیمان آرامش ماست .
بهروز و بیکران باشید
( ...میبینم که از ورود افراد بدون کارت شناسایی جلوگیری به عمل آورده اید ....!! )
گرمک را چه به این حرفا که برای دوستان کلاس امروز برو فردا بیا بگذارد و خود بگیرد و ترشی بار بگذارد
آقا! ما خاکیه خاکی هستیم
همانطور که بر خاک گل کرده تا فربه شدیم، خاک پای خوبان هستیم و به خاکی بودمان دست نمی زنیم و زحمت شسشتو به خود نمی دهیم
درود بر شما و سپاس وافر
بدون کارت هم بر چشم و دل ما جای دارید و صاحب خانه اید
سلام امید جان
چه زیبا بیان کردی، امیدوارم همیشه خوب و خوش و سرحال و در کنار عزیزانت باشی.
سلام مهربان!
آرزوی توفیق عبادت و سیاحت معنوی را برای شما دارم
رسیدن به خیر .
خدا را شکر که سفر بهتون خوش گذشت .
انسان در کوهستان به عظمت خدا پی میبرد .
شاید برای همین است که اکثر پیامبران چوپانی میکردند .
در برابر کوه کوچکی را میشد کاملا احساس کرد
کاش بیشتر بروم و بیشتر بشکنم