بیا رفیق ِ راه ، راه تاریک است
شب از نفس افتاد صبح نزدیک
است
سرت به شانه ام بگذار ، خسته
ای انگار
کنار هم باشیم ، جاده باریک
است
گرمک نوشت: دلتنگ یک رفیق شدم . یک رفیق همراه که روزگاری نه چندان دور در کنار ما بود.
گرمکانه : راهی که بی همراه باشد محتمل بیراهه است. به نقشه اکتفا نکنیم.
دلتنگی حس زیبایی برای اوناییکه درکنارمون نیستند ولی یادشون همیشه با ماست
خدا کنه اگه همراه پیدا کردیم...وسط راه تنهامون نذاره...که خیلی سخته تا آخر راه رو بریم یا بخوایم برگردیم
اونی که وسط راه تنهامون میذاره ناهمراهه مثل همراه اول
همراه دومم تجربه کردیم
..همونم همراه اول ..لااقل اگه در دسترس نیست نیست...خدا به داد اون مدلیا برسه که هر لحظه یه پیام میده
ناهمراه در هر قماشی باشد جز خون جگر نمی افزاید.
زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم
همه عمر دمی بود و نمی دانستیم
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمی دانستیم
تشنه لب،عمر به سر رفت به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم..
شعر زیبایی بود
از هدیه زیبایتان سپاسگزارم
من نیز گرفتار همچین چشم خوشنگاری هستم
واقعا؟؟
جدا میگم
البته گرفتار و در کنار
به شرط اینکه همراه رو درست انتخاب کنیم ... که عموما نمی کنیم .
شب از نفس افتاده ... خیلی زیبا بود !!
اگر ...
ممنون
امان از این جاده های تاریک وباریک که اینچنین همسفران را از هم دور میکند .
زیبا بود
اگر در کنار هم باشیم تاریکی و باریکی جاده ها را چون باد خواهیم گذشت
مرسی
ان رفیق شفیق هرگز ما را تنها نگذاشت فقط کوته فکران دیوانه او را در بند کرده اند وفکر میکنند با این کار میتوانند او را از قلب مردم بگیرند .

شاید هم یاد این شعر افتاده اند که میگوید
از دل برود هر آنکه از دیده برفت .
ولی زهی خیال باطل
آنکه از دل برود این دیوانگان انسان نما هستند
اول تبریک از این هوش سرشارتان که منظور حقیر را دریافت کردید
دوم با شما موافقم اما من نگفتم تنهایمان گذاشت. فقط گفتم روزگاری در کنارمان بود
فراوان ها تشکر از شما و فریادتان
شرمند کردید امید عزیز.


من کجا وهوش سرشار کجا .
اگر کسی به نوشته های شما دقیق شود هدفتان را وهمینطور حرف دلتان را از میانشان خواهد یافت .
فقط چشم بینا میخواهد وبس
قالب نظرات شما هم بسیار جالب است .
من خیلی خوشم میاد
هر چقدر تواضع کنید باز هم نمی شود منکر هوش و حواس جمع شما شد
پس قبول کنید بسیار تیز هستید
قالب ما پوست گرمکی بیش نیست
شما لطف دارید که ان را زیبا می بینید
راه... میرفت و رفیق ما چراغش میشد
چون شمع شبی رفیق راهش می شد
ما گمشدگان ز سر شب بی خبریم
او از پی جان و جان حجابش می شد
سلام امید جان
شعر زیبایی بود ... این روز ها حسابی شرمنده ی شما هستم و رفقای خوب شما ...
درود و هزاران سلام بر ایشان باد.
بنده در اینجا بجز خود شرمنده ای نمی بینم

اینکه بنده را رفیق خود میدانید تاجی است که بر سر حقیر گشاده میکند
اما چون هدیه شماست با افتخار بر سر می گذارم
درود و هزاران سلام بر جام پر مهرتان باد
بابت شعر هم خیلی ممنون
تمام کسانی که روزی یادواره هایم پر بود از قاب عکس بودشان اکنون غریبانه به غبار دلتنگی گرد گیری کردمشان شاید یادت از دلم پر نکشد
دوست گرامی از بودنتان ممنونم
قلمتان پر توان
قدمتان سبز و دل تان نورانی
ممنون
دل تنگی...آدم احساس خفگی میکنه.
همینطوره
دلتنگی..آدم احساس خفگی میکنه.
درود برشما
و سپاس که از دوستان
یاد میکنید . ایکاش شنگین کلک
هم میتوانست چون شما یاد کند
هر چه بدویم به شما که نمی رسیم
نگاه ما به بزرگانی چون شماست
سلام
آری سحر نزدیک است اگر یار و یاور هم باشیم.
انشاله
ایشااله همیشه در کنار هم خوش و خرم باشید.
مرسی عزیز!
یادش را با هزار بهانه به خاک میسپارم
مسیح میشود دلم
و دوباره زنده اش میکند
دل را هم به صلیب باید کشید...
دیگر بر صلیب نمی کشیم
همان یکبار بس است
تو رفیقی مهربانی و ره لغزان شده


این رفیق مهربان تاریک راه
می کند هر تشنه سیراب چاه
خسته باید گردد آن دیو سراب
کو اسیر زور و زر شد پر گناه
مرسی کوروش عزیز
مثل همیشه گل گفتی