ای دل که عمری سرکشی
ما را کجاها می کشی
با تو مدارا کرده ام
شاید که همراهم بشی
جان را سپر کردم برات
در تو نگیرد ترکشی
از دست تو در سینه ام
افتاده هر شب آتشی
تا صبح می سوزد جگر
اما تو ای دل بی غشی
بر باد دادی عمر ما
از بهر هر سیماوشی
با دیده هم پیمان شدی
تا عشق را رسوا کشی
همپای چشم بوالهوس
دنبال یــــــار دلکشی
رسوای عالــــم کرده ای
با اشتیـاق آتــــــــشی
بی خانمانیم در پی اش
آن را که تـــو آوارشی
یارب! چه دل دادی مرا
دلداده ی هر مهوشی
اشکش به مشکش متصل
غم خانه ی پر آتشی
این دل که هر روزش غم است
باید سپردش آرشی
تا تیر در جانش زند
ما را خلاص از هر غشی
گرمک نوشت: بعضی وقتا از پس دلم بر نمی آیم. گاهی زبانش را هم حالی نمی شوم. اگر کسی از دوستان مترجم خوبی در این زمینه است با حقوق مکفی استخدام می گردد. « شرکت تولیدی فراورده های گرمک»
گرمکانه: برای هر چیزی دلت را صابون نزن . دل های زیادی بر روی همان صابون پا گذاشته و لیز خورده اند.
حاج امید سلام.

خواستیم بگوییم شعرتان بسیار زیبا و دلکش بود اما اگر کسی با سن و سال شما از پس دلش بر نیاید بسیار خطر ناک است چراکه در آینده به درد سر خواهد افتاد اصلا در این زمانه وانفسا دل کیلویی چند!!!!؟؟(والا)
به هر حال نظره دیگه
اهل خطر کردن هستم
اما اهل رسوایی ...
سلام


حرف دل منو زدید...چطور حریف دلم بشم...خدا یا کمک
وای از این دل..میترسم اگه صابونم نزنیم همین جوری کثیف و بی مورد بیوفته یه گوشه ای
والله من باشم میذارم همینطور کثیف و چرک بمونه ولی هر روز منو تو هر لجن رسوایی نکشه
آنه...شما راست میگید
...اما عشق به بنده خدا...عشق به خالقو در پی داره....(اونم اگه بدرد بخورش باشه،که تو این دوره زمونه از این عشقا پیدا نمیشه)

نگفتم عاشق نیستم
من یه عاشق به تمام معنایم
یک عشق بقول شما بدرد بخور هم دارم
منظورم بوالهوسهای مع الذالک بود
خوش به حالتون...ما که هنوز درگیر عشقو هوسیم...متاسفانه







هنوز پاکتر از دل زنگ زده ما هستید
خود را دست کم نگیرید
مناجاتهایتان گواه حرف من است
مرسی از راهنماییتون...شاید منم خیلی دارم سخت میگیرم
ساده بگیرید
دنیا به کام ساده گیران است
ماشالله مستر گرمک چه اشعار زیبایی انتخاب می کنین!
اگر قابل باشند و شعر بنامیم از خودم هستند احسان جان!
ممنون از اینکه به کلبه من اومدید .
اگر نمیترسید از سیاست بار دوباره تشریف بیارین
شعرتان بسیار زیبا ست .
من زبانم سرخ است
دوستان نصیحت فرموده اند مواظب سر سبزم باشم
اما کو گوش شنوا
درود بر شما
آقا خیلی مخلصیم
راستی . درشنگ از این خنجرهای پولادین
زیاد است . خواستید یک کلام بفرمایید
به دیده منت یکی از بهترین انواعش را
تقدیم میکنم . بزندی بر این دیده تاد دل بیچاره
یک نفس راحتی بکشه ، خلاص شه !
شما را نگفتم ها برای همانهاگفتم که منظور
شعر بودند !
آقا می خرم. سخت محتاجم برادر
فقط به انصاف حساب کنید.
اخر ماه است هنوز یارانه مان را نریخته اند
چه غم انگیز است بار سختی ها را به تنهایی به دوش کشیدن و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گریستن.
و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گریه هایت را پنهان کنی
.و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود شکستن و چه عجیب است زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازیچه خود قرار داده
شعر زیبایی بود
ممنون
متن شما هم خیلی دلنشین بود
سلام
چه غم انگیز است بار سختی ها را به تنهایی به دوش کشیدن و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گریستن.
و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گریه هایت را پنهان کنی
.و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود شکستن و چه عجیب است زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازیچه خود قرار داده
شعر زیبایی بود
سپاس فراوان
آقا کسی حرف از حساب نزد
شنگ متعلق به خودتان است
شماتشریف بیاورید خودتان هرکدام را
خواستید بردارید . از آن شما
شنگین کلک که مدتهاست زده است
چشم وچار خودش را کور کرده که دلش رهاشود
دیگر نمیبیند که انتخاب کند باید خودتان زحمتش
را بکشید .
سپاس ازحضورتان در شنگ
جناب شنگ چشم و چراغ بلاگ اسکای هستند
الهی درد و بلاش بخوره تو سر مدیران بلاگ اسکای
ما در خانه ی جناب شنگ احساس غریبی نداریم
عین خانه خودمان است
سرور ما و نور چشم ما هستید
با تواضعتان شرمنده مان کردید
خدا حفظتان کند از هرگونه بلایا
...این تصویر چندان در خور نیست ..تعویض کنید بهتر مینماید ! ( همین قلب در سینی !..)
رنگ زمینه هم همان گرمکی بهتر بود !
نبود ...؟! ..نه دیگه ..فعلا همین ها باشد تا بعد !
بی خیال عکس بشین
باهاش حس غریبی دارم
یه چیزی توش هست که می خام باهاش در ارتباط باشم
بخصوص اون چاقو
رنگ زمینه را به چشم
...دلمان وا شد ! سپاس از اینکه گرمکیش کردید !
حالا خودمونیم میخواین با چاقو در ارتباط باشین یا طرحی که روی دستماله نقش بسته ؟!
نه والله با چاقوش کار دارم
دستمال را هم به لطف یادآوری شما ملتفت شدم
..در ضمن شعری را که در خانه صهبانای بزرگوار و عاشق به جا گذاشته بودید هم زیبا بود ..به دل نشست !
جناب صهبانا اهل دل است
هر وقت انجا می روم دلم را با خودم می برم
یه چیزی رو میدونی؟
من اصلا نمی دونم شما کی هستید
...آنطور که شما فرمودید در ارتباط باشم و اینها ..!
بنده را بر آن داشت تا دقت کنم بلکه چیزی را از قلم انداخته ام !
دقت شما بی نظیر است
نمی دانم کی هستید اما از نوشتن تان پیداست از جنس مردان نیستید
دقتی زنانه دارید
سلام ...
خیلی ممنون از حضور ونظرتون در : در به در :....
و سپاس بابت پاسخ به نظر سنجی ... لطف کردید...
برقرار باشید...
وظیفه بود و دستور جناب شنگ
پاینده باشید
لیز خورده و به هرچی صابون تو دنیاست فحش داده ...
درسته
حالا خوبه خودش اون صابون را زیر پاش انداخته
سلام؛ آقا من فوق لیسانس زبان و ادبیات دل دارم!
ما رو استخدام میکنى؟ حقوقش چقدره؟!
اختیار دارید شما رئیس ما هستید
بنده حقوق بگیر مطالب خوب شما در وبلاگتان هستم
اى واى شما منو لینک کرده بودى؟
پس چرا خبر نمیدى؟
واقعا شرمندم که تا حالا لینکتون نکرده بودم!
آخه به منم میشه گفت رفیق؟
من شرمنده ى مرام گرمکانه ى شما شدم!
منو عفو بفرمایید!
زندگیتان چون گرمک شیرین باد...
شرمنده دشمنتان
بنده مخلص وبلاگ شما هم هستم
گرمکانه هم متعلق به شماست عزیز!
شیرینی دلتان چون عسل گرم و پاینده باد
عمریست با دل می روم
در کودکستان جنون
هر روز دعوا می کنیم
در حسرت یک قطره خون
عمریست خون دل شده
نفت چراغ دیده ام
فانوس عقل خام من
خاموش از اندیشه ام
عمریست من شبهای تار
از نور خالی می شوم
در آسمان محو رخ
ماه خیالی می شوم
عمریست در دریای غم
لب تشنه پارو می زنم
این قایق فرسوده را
با گریه جارو میزنم ...
عمریست بر در منتظر
چشم انتظار دل شدم
او رفته پیش یار خود
من خفته زیر گل شدم ...
ببخشید امید جان ...
نتوانستم حق شعر خوب شما را ادا کنم...
یعنی از این بهتر ؟!
کلامتان شکر است
شعرتان عسل
ممنون که بنده مهمان قلم پر فروغ تان کردید
در دل ما بسیار عزیززززززززززززززززززززززززززید
این گرمکانه ها؛جنبه ی نصیحت گونه دارند!
اول نصیحت به خودمه
ماشالله نمی دونستم افتخار دوستی با یه شاعر رو داریم!
شاعر کجا بود
انگشت کوچیکه شاعرا هم نمی شم
ممنون هزاران بار
خواهش میکنم.
وای شرمندم میکنید.
هر چیز نیکی را باید ستود
شرمنده دشمن سیاه دلتان
درود بر شما
گرمکانه اش عالی بود.ممنون
زنده باشید
شما به گرمک ما لطف دارید
..این چاقوی مذکور ظا هرا طرفدار بسیار دارد!
پس بنده خاموش میشوم تا مریدان سخن رانند !
در ضمن در عوالم دیگر جنسیت معنا ندارد ! ( از قاعده تفکیک هم مستثنی است !!1)
شاید علت در این است که چاقو دسته خود را نمی برد
پس از عالم دیگر با ما در ارتباطید
جای خوشبختی دارد.
در مورد بحث جنسیتی عارضم که بحث داغ بازار است
از کشیدن پارچه تا دیوار بتنی هر یک به فراخور حال دلسوزان شریعت را مشغول به خود کرده است
داغی اش دامن کلام ما را هم گرفته است
این شعر آخر جناب صهبانا هم ...اشعار ایشان قابل توصیف نیست ...حس غریب و قریبی دارد ..
جناب صهبانا از دیار غریبی است
آشنا می زند اما در عوالم دیگر سیر میکند
به خاک التفاتش نیست
...ما را چه به عالم دیگر برادر .. همین بغل ها پارک کرده ایم و سیگنال میفرستیم اخوی !!
در ضمن شنیده اید شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی هر شکستی که به کس میرسد از خویشتن است
دلسوزان شریعت که از جنس خودمان هستند ..
جا بدین عزیز ما هم کنارتان پارک کنیم
درویشم و بی خانمان
بنده به شخصه وقتی این مرورگر شریف باز میشود قبل از خانه خودم به خانه صهبانای بزرگوار قدم میگذارم .
بنده نیز مشتری دایم انجا هستم
معتاد جناب صهبانا شدیم
..درضمن : این دل که هرروزش غم است باید سپردش آرشی تا تیر در جانش زند
زیبا است !
شما در کل زیبا بین هستید
نگاه تیزتان منو کشته
راستی ..سپاسگزارم از اینکه شعر دلنشین جناب صهبانا را در صفه ای جداگانه گذاشتید .
شما خیلی لطف دارین.
منم شما رو لینک کردم.
لطف کردین
سپاس
امیدوارم دلتون از غم دور بمونه. شاید لازم باشه دنیارو برعکس ببینی... شاید درست شد...هان؟
سخت نگیر.
به نصیحتت عمل خواهم کرد
در آرزوی غوره ای
ویلان به هر ده کوره ای
گیری مرادت عاقبت
یا غوره ای یا کشمشی !
کاش دل به کشمشی یا غوره ای رضایت بدهد
اما حریص تر از این حرفاست