X
تبلیغات
زولا
گرمک
 
تعداد بازدید ها: 87430
   

شیرین ، خنک ، دلچسب و آبدار

بند مهر
دوشنبه 27 شهریور 1391 ساعت 12:34 | | نوشته ‌شده به دست امید | ( نظرات (11) )


مردی مرغکی خوش آواز در قفس داشت که از صدای دلکش و  زیبایش همیشه خوش و مسرور میشد.

البته او هم در حق مرغک خوش صدا کم نمی گذاشت و همیشه با آب و دانه و کلام مهر به او رسیدگی میکرد.

بسیاری اوقات درب و پنجره ها را بسته و درب قفسش را باز میکرد و اجازه میداد که در داخل خانه پرواز کند.

مرغک نیز حداکثر استفاده را از این آزادی میبرد و تا می توانست پرواز میکرد و این سو و آن سوی خانه می پرید.

 

روزی بر اثر غفلت، زمانی در قفس را باز کرد که هنوز درب و پنجره را نبسته بود، مرغک نیز از فرصت استفاده کرد و از پنجره به بیرون پر زد و بر شاخه درختی در حیاط نشست.

مرد عاجزانه گفت: مرغکم! عزیزکم! من که از مهر و محبت در حق تو کم نگذاشته بودم، چرا از پیش من فرار کردی؟!


مرغک مثل همیشه که برای مرد آواز میخواند، بلند سرود:


 

چون قافیه ای برای شعرت    در بنــد تو بوده ام، نه مهــرت


اکنون هنری نما که منــبعد     بر شاخـه کنم به نیکی ذکرت




گرمک نوشت:


اگر در دوست داشتن هنری دارید ، آن را به گونه ای برای طرف تان به نمایش بگذارید که همیشه تازه و بروز باشد تا موجب دلزدگی و سرخوردگی نشود.

 


غرض نوشت:


غرض خاصی از داستان بالا نداشتم. اما بقول ضرب المثل عربی که خودم ساختم « الغرضُ مِن المرض » بی غرض هم نبود!!!!